تبليغاتX
در جستجوی راز آفرینش

دموکراسی که زاده یونان باستان و غرب میباشد همواره چالش بزرگ شرقیان بوده است (و میباشد) و بسیاری از کشورها نتوانسته اند با ان کنار بیایند و سعی در محدود کردن و کنترل ان داشته اند طرح بحث دموکراسی دینی و دموکراسی اسلامی یکی از این مقولات است که سعی در انحراف از اندیشه دموکراسی خواهی ملتها دارد قافل از اینکه دموکراسی که پسوند داشته باشد دیگر دموکراسی نیست ، دموکراسی مطلق و اصل است و و اندیشه های دیگر در بستر ان میتوانند رشد کنند چه اندیشه دینی اسلامی باشد و چه فلسفه یا اندیشه کمونیستی و غیره، اگر بخواهیم دموکراسی را در مجموعه اسلام تعریف کنیم بستر رشد اندیشه های دیگر را از بین برده ایم و این با دموکراسی منافات بارز دارد ، اری دموکراسی باید اصل باشد و اندیشه های دیگر (حتی اندیشه دینی )باید زیر مجموعه آن باشند ،چرا که طرح اندیشه  دموکراسی دینی علاوه بر منحرف  کردن  فلسفه دموکراسی خواهی خود با چالشهای زیادی مواجه میشود ، برای نمونه اینکه کدام اندیشه دینی را در دموکراسی اصل قرار دهیم خود پرسشی بی پاسخ است ،بر فرض  اگر در ایران اندیشه دینی شیعی از نوع ولایت فقیه را اصل قرار دهیم ،اندیشه های دینی دیگر (بالفرض که در ایران اندیشه غیر دینی وجود نداشته باشد) مخالفت خواهند کرد ،از بیست در صد سنیان کشور گرفته تا ارامنه و یهودیان و زرتشتیان و حتی گروههایی از شیعیان که اصل ولایت فقیه را قبول ندارند ، در ایران شاید مشکل کمتر باشد اما در جامعه هزار ادیان هند و یا در کشورهای با تنوع دینی مختلف، حتی در امریکا که اکثرا مسیحی میباشند ما اگر بخواهیم دموکراسی مسیحی بوجود بیاورم و قوانین دین مسیحیت ( حالا بماند کدام مسیحیت)را در جامعه اجرا کنیم ادیان دیگر از جمله مسلمین اعتراض خواهند کرد و ثبات جامعه همانگونه که در ایران لطمه خورده است، لطمه خواهد خورد، راه رسیدن به ثبات در جامعه دسترسی به دموکراسی مطلق است ، اینرا کشورهای دیگر نیز تجربه کرده اند ، کشورهایی مانند فرانسه انگلیس سوئد نروژ دانمارک... با گذر از یک دوره تحول و بحران خود را به بستر دموکراسی رسانده اند و به یک ثبات نسبی دست یافته اند برای همین دیگر در این کشورها انقلابات و تغییر حکومتی بوجود نمی اید فرانسه صدها سال است که ثبات دارد اما در کشور ما در هردهه انقلاباتی جهت بر اندازی حکومت رخ داده است و در این سده کشور ما سه انقلاب بزرگ را پشت سر گذاشته اما هنوز به ثبات نرسیده  چون هنوز با دموکراسی واقعی فاصله دارد ، ایران برخلاف نظر بسیاری از کسان که معتقدند در فضای دیکتاتوری بهتر پاسخ میدهد به دموکراسی بیشتر نیاز دارد و این به دلیل تنوع قومیتی و دینی و عقیدتی میباشد ، چرا که رویکرد دولت به هر قومیت یا عقیده موجب اعتراض اقوام و عقاید دیگر  میگردد، برای نمونه در این سی سال اخیر اقوام کرد و بلوچ و ترکمن و عرب و یهودیان و زرتشتیان و سنیان و دراویش و مسیحیان در سیاست ایران جای اندکی داشتند و این موجب نارضایتی اکثر انها گردیده است.

   شاید برترین ویژگی دموکراسی این باشد که یک بستر رشد برای همه اندیشه ها فراهم میکند و اندیشه های مخالف نیز میتوانند در این بستر با یکدیگر بخوابند ، این رقابت است که موجب رشد ملتها میگردد و در دموکراسی بدون جانبداری دولت از اندیشه ای خاص  این فضای رقابت کاملا فراهم میشود ، هر چنداصل خرد جمعی در دموکراسی  گاه اشتباه عمل میکنداما اصل رقابت جمعی  تقریبا همواره درست عمل میکند ،(مثلا اگر همه افراد جامعه بگویند ماست سیاه است خوب مشخص است که طبیعت ماست عوض نمیشود در انتخاب افراد نیز ممکن جامعه اشتباه کند ، برای کم کردن این اشتباهات میتوان به جای انتخاب افراد راه را انتخاب کرد و یا با انتخاب نخبگان علمی در جامعه تدوین قوانین را به انها سپرددموکراسی میتواند بستر اولیه ای باشد برای رشد نخبگان جامعه و این نخبگان میتوانند جامعه را بهتر هدایت کنند )

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 11:28 |

 روزگاری كه هيچ انسانی در كره زمين وجود نداشت ( دوره دايناسورها را ميگويم )  زمين بسيار زيبا تر و آسمان بسيار آبی تر و جانوران و گياهان بسيار خوشبخت تر از امروز بودند با پا  گذاشتن بشر به كره خاكی ( مخصوصا بشر متمدن ) بسياری از جانوران و گياهان نابود شدند و طبيعت بكر ويران شد جانوران بسياری در خدمت بشر در آمدند و استثمار شدند و بسياری از آنها سلاخی شده و تنها به خاطر كشتار و برای پر كردن شكم بشر پروش يافته و زندگی ميكنند ، آيا شما هرگز خود را جای آن مرغ و يا گوسفندی كه  پرورش ميدهند تا روزی آنرا بكشند و يا الاغ در بندی  كه سالها برای بشر بار ميبرد و استثمار ميشود وبه جايش  هر گاه كه ميخواهند كسی را تحقير كنند اورا به اين حيوان زبان بسته و بی  آزار تشبيه ميكنند ، گذاشته ايد ؟ ايا فكر كرده ايد كه اين حيوانات اهلی اگر بهره هوشی و دانشی مانند انسان داشتند و از آينده شوم خود باخبر بودند ، چقدر زجر ميكشيدند ؛ آری انسان دشمن شماره يك جانوران و گياهان است ، و بدون انسان جانواران و گياهان بسيار خوشبختتر زندگی كرده اند و خواهند كرد  ، هر انسانی كه به دنيا می آيد به تنهايي يك دستگاه توليد زباله است و مخرب طبيعت ، در اين ميان چندان تفاوتی بين انسانها وجود ندارد ، حتی اخلاق مدارترين  انسانها نيز به گونه ای  طبيعت را ويران ميسازند چرا كه هر انسانی نياز به خوراك و پوشاك و مسكن دارد و برای حمل و نقل نيز ناگزير نياز به يك  وسيله فناوری دارد ، كه مستقيم يا غير مستقيم محيط زيست را نابود ميسازد .     

       بسياری ميگويند چاره ای نيست و برای پر كردن شكم شش ميليارد انسان ( و تا چند سال ديگر ده ميليارد ) ناگزيريم كه جانوران و گياهان را استثمار كنيم و طبيعت را ويران ، اما اينان گويا با خودخواهی و خود برتر بينی خود كه انسان را اشرف مخلوقات ميدانند اين سخن زرتشت را فراموش كرده اند كه : خوشبختی راستين و هدف آيين برتر در شادمانی  انسان و جانور و گياه ميباشد ، آری ميتوان هم به خوشبختی بشر فكر كرد و هم به شادمانی جانور و گياه ، و خرد بشر در اين راه ميتواند بسيار چاره گر و چاره ساز باشد ، يك راه آن كنترل جمعيت است ، با كاهش جمعيت بشر نياز به غذا نيز كمتر خواهد شد ، و توليد زباله نيز كاهش خواهد يافت ، ( شوربختانه جمعيت جهان  امروز رشد بالايي دارد و اين بسيار خطرناك است ميتوانيد آمار زايش و مرگ را در سايت زير با يكديگر مقايسه كنيد ، http://www.worldometers.info/ ، آمار زايش بسيار بالاتر از مرگ ميباشد و اين يعنی زنگ خطری برای گرسنگی و قحطی و دزدی و فحشا و و رشد رذيلتهای   انساني و نابودی بيشتر طبيعت در آينده ). 

      رويكرد انسان به گياه خواری به جای گوشتخواری ميتواند جلوی كشتار چانواران را بوسيله انسان بگيرد و خوی دد منشی او را تا اندازه زيادی كنترل كند ، با رشد فناوری ميتوان غذاهای جايگزينی را به جای گياهان و حيوانات ساخت و حتی ميتوان به  جايي رسيد كه مانند گياهان مستقيما املاح و مواد معدنی را از خاك دريافت و مصرف كرد  و  كاملا از انرژيهای طبيعی ( مانند خورشيد و باد و گرمايش درون زمين و ... ) برای حمل و نقل و ساخت ابزار و تكنولوژی استفاده كرد و در آنروز طييعت نفس راحتی از دست بشر خواهد كشيد و دوباره به صورت بكر و دست نخورده مانند مليونها سال پيش در خواهد آمد و جانوران اهلی نيز دوباره به طبيعت باز خواهند گشت و آزادی را جشن خواهند گرفت ،در آن روز ديگر هيچ باغ وحشی و هيچ مرغداری و گاو داری و دامدار ی ای وجود نخواهد داشت ،  آن روز دير نيست .

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 22:20 |

 اعتقاد به وجود و بقاء روح آدمی ، اعتقاد به پدیده ای متا فیزیکی است که از هزاران سال پیش ذهن انسانها را به خود مشغول داشته است و باعث ایجاد جنجالهای زیادی در محیط های علمی و یا غیر علمی شده است ، این اعتقاد شاید بیشتر به خاطر ترس از مرگ و فنا و نیستی باشد چرا که این باور قبل از اینکه ادیان بوجود بیایند در بین بسیاری از قبایل بدوی به اشکال گوناگون وجود داشته است ، تناسخ یکی از این باور هاست که برخی از ملل معتقد بودند ( و هستند ) که روح انسان پس از مرگ دوباره در کالبدی جدید به زندگی باز می گردد و در میان اهل تناسخ برخی معتقدند که روح انسان پس از مرگ می تواند در کالبد یک حیوان یا انسان حلول کرده و در قالبی جدید دوباره زنده شود و برخی معتقدند روح انسان فقط می تواند در کالبد یک انسان جدید از نو متولد شود .

امروزه با توجه به اهمیت مسئله روح ، علماء  متا فیزیک تلاش کرده اند علی رغم یک باور دینی و یا قومی از نگاه علمی به این پدیده نظر بیندازند و با استفاده از روش تحقیق علمی به صورت تجربی آنرا اثبات کنند ، وجود جلسات و گروههای متعدد احضار کننده ارواح در کشورهای صنعتی و غیر صنعتی و فیلم برداری و عکس برداری از این جلسات و آزمایشاتی که در زمینه تله پاتیک (ارتباط از راه دور ) و آینده بینی و هاله دور بدن انسان انجام شده است و همچنین چاپ کتب متعدد در این زمینه با تیراژ بالا در جهان نمونه هائی از تلاش گسترده محققین جهت اثبات روح می باشد و آنها تا اندازه زیادی در این کار موفق شده اند ، بطوریکه بر اثر تلاش این افراد دیدگاه جهان مادی ما به سمت اعتقاد به وجود روح و عالم ماوراء طبیعت تغییر یافته است . اینجانب ( نگارنده ) در چندین جلسه احضار روح این گروهها شرکت داشته ام ، در این جلسات افراد گروه در یک اتاق تقریبا تاریک حاضر می شوند ( احضار کننده ها معتقدند روح در روشنائی نمی تواند ظاهر شود ) و بوسیله یک مدیوم ( واسط ) یعنی شخصی که به حالت خلسه فرو رفته است با روح ارتباط بر قرار می کنند و روح فرد در گذشته با استفاده از بدن مدیوم با حضار حرف می زند و یا به صورت اثیری ظاهر می شود و از آن عکس و یا فیلم می گیرند ، در برخی از جلسات بدون استفاده از مدیوم ، روح بوسیله یک شئ و به صورت رمز گونه (مانند حرکت سوزن در داخل نعلبکی بر روی حروف الفباء و یا زدن ضربات مورس بر روی میز ) با افراد گروه ارتباط بر قرار می کند .

امروزه علی رغم تحقیقات گسترده ای که در زمینه اثبات روح و بقاء آن انجام شده است هنوز هم سئوالات بی جواب زیادی وجود دارد که محققین مسائل متا فیزیک از پاسخ گوئی با آنها ناتوانند . پرسشهائی مانند :

- آیا روح انسان پس از مرگ هم باقی می ماند ؟

- آیا مطابق باور برخی از قبایل بدوی اجسام و اشیاء (مانند کوه و زمین ) نیز روح دارند ؟

- آیا در صورت اثبات بقاء روح ، روح انسان پس از مرگ  به کالبدی دیگر حلول می کند ؟ و یا اینکه به آسمان و نزد خدا باز می گردد ؟

- آیا گیاهان و حیوانات نیز روح دارند ؟ و در صورت مثبت بودن جواب ، روح آنها چه تفاوتی با یکدیگر و با روح انسان دارد ؟

- ماهیت و ساخت روح چیست ؟

- آیا روح مرکب است یا بسیط ؟ ودر صورت مرکب بودن از چه اجزائی تشکیل شده است ؟

- آیا ماهیت روح ما در طول عمر با تغییر جسم ما تغییر می کند ؟ یا ثابت است ؟

و دهها سوال دیگر نظیر اینها .

شاید پاسخگوئی به بسیاری از این پرسشها از حیطه و توانائی علوم تجربی خارج باشد و به علوم نظری باز گردد .

در طول تاریخ بسیاری از فلاسفه و علماء دین به انحاء گوناگون و گاه مخالف با عقاید یکدیگر به این پرسشها پاسخ گفته اند ، برای مثال موریس مترلینگ (Maurice maeterlink) اندیشمند و فیلسوف شهیر بلژیکی (1949-1862) در مورد روح معتقد است :                                                                                                     

  1- روح وجود دارد.

2 – روح انسان پس از مرگ باقی مانده و جاویدان است .

3 – وجوب وحدت وجود یعنی همه ارواح در نهایت به  اصل وجود هستی یا خداوند باز می گردند

4 – عذاب و عقاب روح توسط خداوند انجام نمی شود بلکه در آنجا خود تنبیهی وجود دارد و هر کس خودش در درونش شاد است یا درد و عذاب می کشد .

- در میان ادیان و مذاهب شیعیان به تناسخ اعتقاد ندارند ولی برخی از فرق سنی معتقد به تناسخ روح از انسان به انسان هستند و همچنین هندوها نیز به تناسخ اعتقاد دارند .

- پیروان کیش مانی چون به دو اصل روشنائی و تاریکی ( ثنویت ) باور داشتند ، معتقد بودند روح برخی از انسانها پس از مرگ به درون عالم تاریکی و برخی دیگر به عالم روشنائی باز میگردد و در آخر جهان این دو عالم از یکدیگر جدا می شوند .

- بودائیان نیز به تناسخ اعتقاد دارند و معتقدند روح انسان در این عالم خاکی آنقدر باید بماند و در کالبد های مختلف زجر بکشد تا پاک و صاف شود و به تکامل برسد .

- سرخ پوستان آمریکائی نیز به حلول روح انسان به کالبد یک انسان دیگر و یا یک حیوان اعتقاد داشتند .

- مهر پرستان ایرانی و رومی نیز به  و جود و بقاء روح اعتقاد داشتند و معتقد بودند روح انسان های پرهیزگارپس از مرگ به کمک مهر( میترا ) به آسمان میرود و روح بدکاران به درون زمین باز می گردد .

با نگاهی سطحی به باور های ادیان و اقوام مختلف به راحتی درمی یابیم که تقریبا همه ملل دنیا به نحوی به وجود روح اعتقاد دارند و تفاوت و اختلاف آنها دراعتقاد به وجود روح نیست ، بلکه آنها بیشتر برسر ماهیت و ساخت و کارکرد روح با یکدیگر اختلاف دارند .

در اینجا هدف ما تلاش در جهت اثبات و یا رد هیچ کدام از این عقاید نیست بلکه ما می خواهیم دیدگاهی تازه را بر پایه اطلاعات علمی گذشته در زمینه روح بیان کنیم که در قالب نظریه ای علمی قابل بررسی باشد و همچنین ناقض دست آوردهای گذشته ما در این زمینه نباشد .

جهت شروع بحث ابتدا به تعریف سیستم بر می گردیم :

- سیستم به مجموعه ای از اجزا گفته میشود که با هماهنگی یکدیگر هدف یا اهداف خاصی را دنبال می کنند .

ملاحظه می کنید که مطابق این تعریف بدن انسان نیز یک سیستم پیچیده است که خود از سدها سیستم فرعی و کوچکتر تشکیل شده است که همه این سیستم های فرعی و اجزاء آنها با یکدیگر هماهنگ هستند و همچنین می دانیم که هر سیستمی کارکردی دارد ( مانند چرخ گوشت که کار کردش چرخ کردن گوشت میباشد )بدن انسان نیز به عنوان یک سیستم کارکردهای گوناگونی دارد ( مانند : توانائی تولید مثل ، یادگیری ، سخن گفتن ، و ...) و همچنین برای ما کاملا واضح است که کارکردهای بدن انسان به عنوان یک سیستم بسیار پیچیده ، بسیار بیشتر از کار کردهای یک چرخ گوشت می باشد .

ما مجموعه مواد و عناصری که در دنیا وجود دارد را بر مبنای تعریف سیستم می توانیم به سه دسته تقسیم کنیم :                                                                                                      الف – مجموعه ای از مواد و عناصر که منظم نیستند و ظاهرا سیستمی را نیز تشکیل نمی دهند و لذا کار کردی نیز ندارند ، مانند یک قطعه سنگ .

ب – سیستم های ساده باز ( مانند خودکار ) و سیستم های پیچیده باز( مانند رایانه ) که کار کردی دارند ولی توانائی تولید مثل ندارند و از خارج کنترل میشوند .

پ – سیستم های پیچیده بسته که علاوه بر کارکرد توانائی تولید مثل داشته و دارای سیستم کنترل کننده درونی میباشند ، مانند : انسانها ، حیوانات ، گیاهان ، سلولها و قارچها و باکتریها و ویروسها.

شما در تقسیم بندی های خود معمولا دسته اول و دوم را موجوداتی بی جان و دسته سوم را جاندار می شناسید در صورتیکه اگر شما روح را به عنوان کارکرد یک سیستم تعریف کنید دیدگاه شما تغییر خواهد کر د ، مطابق این دیدگاه هر سیستمی چون کارکرد دارد پس روح نیز دارد ، مثلا همین خودکاری که با آن می نویسیم دارای روح می باشد که همان کارکردش است و خورشید و زمین و کارخانه همه دارای روح هستند ولی روح آنها متفاوت است زیرا کارکردشان متفاوت است . یک ملت ( مانند ایران ) نیز دارای روح می باشد زیرا از اجزاء تشکیل شده است و هدف دارد .

روح یک انسان ( کارکردهای انسان ) بسیار پیچیده تراز یک گیاه و روح یک گیاه بسیار پیچیده تر از روح یک ماشین چمن زنی می باشد ، در واقع هر چقدر سیستم پیچیده تر باشد کار کردهای آن بیشتر بوده بنابر این روح آن نیز پیچیده تر خواهد بود .

مطابق این تعریف : اولا روح یک امر انتزاعی و وابسته به ماده می باشد و ثانیا روح مرکب است زیرا سیستم پیچیده ای مانند انسان خود از هزاران سیستم فرعی و ساده تر تشکیل شده است که هر کدام کارکرد خاص خود را دارند و مجموعه کارکردهای این سیستمهای ساده روی هم ( جمع روحها ) کارکرد اصلی ( روح کلی ) انسان را می سازد . آنچه که در باره روح مهم است نظم بین عناصر و اتمهاست و نه خود این ذرات زیرا دو عنصر و اتم همانند( مانند هیدروژن)از نظر مادی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند ، پس دو ماشین پیکان پیکان که کاملا شبیه یکدیگر ساخته شده اند روح و کار کردشان نیز با یکدیگر یکی است و همچنین دو برادر دو قلو ی ( یک تخمکی ) که محیط رشدشان با هم تفاوت نداشته باشد روحشان نیز با هم یکسان است .

ما اگر در فناوری به آن حد از پیشرفت برسیم که بتوانیم همه اجزاء بدنمان را دوباره بدون کم و کاست شبیه سازی کنیم و مثل خودمان را بسازیم ، بدن دوممان نیز روحی یکسان با بدن اولمان خواهد داشت .

در طول زمان بدن ما تغییر می کند و با تغییر نظم اجزای بدن ،کارکردهای آن نیز عوض میشود ، پس روح ما نیز در طول زمان تغییر میکند و روح دوران کودکی ما با روح دوران پیری ما یکی نیست چرا که روح وابسته به جسم است و خارج از جسم معنی ندارد .

شاید در اینجا پرسیده شود که اگر روح کارکرد مجموعه منظم است و بدون جسم وجود خارجی ندارد ، پس احضار روح مرده گان در جلسات احضار روح و یا عکس برداری از هاله دور بدن انسان و یا تله پاتی و دیگر امور مربوط به روح چگونه قابل توجیه است .

در پاسخ باید گفته شود که هاله دور بدن انسان را لازم نیست که حتما روح بنامیم بلکه می توانیم آنرا انرژی ناشناخته ای بدانیم که متاثر از نظم درون بدن ما می باشد و در جلسات احضار روح نیز شخص مدیوم و یا حضار با استفاده از انرژیهای ناشناخته درونی خود ( کارکردهای ناشناخته بدن ) اشیاء را حرکت می دهند و یا با سلولهای بدن خود چیزی شبیه روح میسازند و با استفاده از همین انرژی های درونی است که تله پاتیک انجام میشود ، نکته قابل توجه در اینجا نقش باور و تلقین است یعنی کسانی که به وجود روح اعتقاد دارند یا در این زمینه فکر می کنند بیشتر از دیگران با پدیده های ناشناخته ای مواجه می شوند که آنرا به روح و جن نسبت می دهند در اینجا فکر وذهن ما نقش اساسی را ایفا می کند یعنی باتلقین به ذهن ، ذهنمان با استفاده از انرژی های ناشناخته ای که خود بر گرفته از نظم درونی بدنمان می باشند ، آنچه را که بدان فکر می کنیم می سازد و ما ندانسته آنرا به موجودات خارجی مانند جن و روح نسبت می دهیم در صورتی که منبع آن خود ما هستیم .

از آنجا که بحث در اینجا به درازا کشید جهت جلوگیری از درازای سخن چکیده ای از نتایج بحث را در زیر عنوان می کنیم .

1 – روح کار کرد یک سیستم است.

2 – همه سیستمها دارای روح هستند .

3 – سیستم های پیچیده تر و منظم تر روح کاملتری دارند ، مراتب روح از پیچیده به ساده عبارتند از : انسانها – حیوانات – گیاهان – موجودات تک سلولی – ویروسها – ماشینهای پیچیده – سیستمهای ساده

4 – روح مفهومی انتزاعی و غیر مادی دارد ولی وابسته به ماده است ، یعنی ماده علت و روح معلول است .

5 – روح می تواند مرکب باشد ، یک روح مرکب از مجموعه روح های سیستم های کوچکتر تشکیل می شود ( مانند روح یک کشور ).  

6 – با تغییر نظم یک سیستم روح آن نیز تغییر میکند .

7 – با مرگ یک سیستم ( یعنی با از بین رفتن نظم بین اجزای مجموعه ) روح یا کار کردش نیز از بین می رود .

8 – دو سیستم کاملا شبیه هم ( مانند دو ماشین پیکان یا دو برادر دوقلو هم شکل ) که کار کردشان یکی است روحشان نیز یکی است .

9 – مطابق این نظریه تناسخ وجود ندارد ، زیرا روح موجودی جدا از جسم نیست که آنرا رها کند و وارد جسم دیگری شود ، هر جسمی روحش منحصر به فرد است و در طول زمان تغییر می کند  10 – در تشکیل روح ما خود ذرات بنیادی مهم نیستند بلکه نظم بین آنها و نحوه چیده شدن آنها در کنار یکدیگر مهم است چراکه همه کوارکها و الکترونها و پرو تونهای جهان با هم یکی هستند . 

-----------------------------------------------------------------------------------------

منابع :

1 – متر لینگ ، موریس ، دنیای پس از مرگ ، ترجمه ذبیح الله منصوری ، (1371)، تهران: انتشارات صفار

2 – لومبروز ، سزار ، وجود و بقاء روح ، ترجمه حسن سعد ،(1374)، تهران : انتشارات گوتنبرگ             

3 – گرین ، سلیا ، خارج شدن روح از بدن ، ترجمه امیر راستی و دکتر محمد قیصر زاده ، (1373)،تهران : انتشارات دنیای کتاب

4 – زمند ، شود ، گفتگو با مردگان ، ترجمه کاظم خلخالی ، (1373) ،تهران : انتشارات دنیای کتاب

5 – مکنزی ، ویکی ، بودای کوچک ، ترجمه فریده مهدوی دامغانی ، (1378)،تهران : انتشارات البرز

6 – توئیچل ، پال ، کلید جهان های اسرار ، ترجمه هوشنگ اهر پور ،( 1370)،تهران : انتشارات دنیای کتاب

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 9:6 |

     - درددلي با خیام -

آدمی کیست مسافری سرگشته وحیران که نیم شبی تاریک در کهنه رباطی به نام دنیا رحل اقامت می افکند و سپیده دمان با بانگ الرحیل عظم سفری دوباره می کند .

جان عظم رحیل کرد گفتم که مرو                               گفتا چه کنم خانه فرو میاید

فارغ از اینکه شبش را چگونه به صبح رسانده است ؟ آیا اصلا مهم است ؟ در نظر تو که نه ! چرا که خودت گفته ای :

تا چند خوری غم جهان گذران                        این یک دم عمر را به شادمانی گذران

  اما آیا واقعا غم و شادی ما در دستان ماست و اندوه مارا کرانه ای و شادی مارا آشیانه ایست ؟ مسلما نه . هیچ انسانی نمی خواهد که اندوهگین باشد و ناشاد همه می خواهند که شاد زندگی کنند اما نمی توانند چرا که علت بسیاری از ناکامی های ما محیط پیرامون ما می باشد .  آیا ما میتوانیم جهان را بر وفق مراد خود تغییر دهیم ؟

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان                     بنیاد بکندمی فلک را ز میان

وز نو فلکی دگر چنان ساختمی                         کاسوده به کام دل رسیدی آسان

پاسخ این پرسش روشن است : تغییر محیط تا اندازه زیادی از دست ما خارج است چراکه ما توانائی اندکی داریم .

پس باید چه کار کنیم ؟

تن را به قضا سپار و با درد بساز                    کین رفته قلم زبهر تو ناید باز

یک راه پذیرش درد و غم است چرا که انسان در رنج آفریده شده است و رنج همیشه منفی نیست می تواند سازنده باشد . انسانهای موفق در دل سختی زاده شده اند و سختی دروازه راحتیست و این رنج است که به زندگی انسان معنی می دهد.        

 <فرانکل- Frankly - روانشناس آلمانی و بانی نظریه معنی درمانی (Logo therapy) میگوید : این رنج و درد نیست که باعث غم و اندوه ما میشود بلکه فقدان معنی در زندگی باعث ناراحتی ما میشود . او زندانیان اردوگاههای آلمان نازی را به عنوان بشر رنج کش مثال می زند که با وجودیکه می دانستند به زودی اعدام میشوند ولی در این شرایط سخت روحیه خود را از دست نمی دادند و کتب و اشعار مورد علاقه خود را نگه می داشتند و زیر لب زمزمه میکردند و کاملا به هدف خود ایمان داشتند از آن طرف او دانشجویان دانشگاه فلوریدای آمریکا را مثال می زند که با وجود داشتن رفاه و زندگی مناسب از زندگی خود راضی نبوده و دست به خود کشی می زدند . فرانکل معتقد بود انسان برای یافتن معنی در زندگی خود یا باید در زیبائی های طبیعت ( هنر ) غوطه ور شود و یا دست به نو آوری و خلاقیت و سازندگی بزند و اگر به خاطر محرومیت نمی تواند هیچ کدام از این دو کار را انجام بدهد ( مانند زندانیان) می تواند با پذیرفتن درد و رنج به زندگی خود معنی بدهد و از پوچی بگریزد . >

اصل پذیرش رنج و معنی جوئی در زندگی در بین ملل مشرق زمین اصلی پذیرفته شده است و سابقه ای کهن دارد  و از آن طرف پیروی از اصل لذت و لزوم شادی در زندگی و زندگی در لحظه حال و اکنون و فراموش کردن گذشته و آینده و مغتنم شمردن دم و لحظات زود گذر زندگی از اعتقادات ملل غرب است .

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن               فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن                          حالی خوش باش و عمر برباد مکن

شاید یکی از علل شهرت و و مقبولیت خیام در بین کشورهای غربی و کم توجهی مردم ما به این شاعر فرهیخته بیشتر به خاطر تفاوت فرهنگی بین شرق و غرب باشد . چرا که اشعار خیام به فرهنگ آنها نزدیکتر و به مذاق انها بیشتر خوش می آید .البته این بیشتر مربوط به گذشته می شود و امروزه دیدگاه خیام درباره زندگی در بین جوانان هواخواهان زیادی پیدا کرده و فروش چشمگیر آثار خیام در سالهای اخیر موید این امر است .

سوای خیام دیگران نیز درباره فلسفه حیات و چگونگی گذراندن این دوران محدود و معدود حیات بسیار قلم فرسایی کرده اند و نظریات متناقضی داده اند 

راستی از تو چه پنهان ای خیام من هم در این کلافه سر در گم  گیج شده ام و نمی دانم واقعا حق با کیست ؟ هر چند که به فلسفه تو هم احترام می گذارم . اما از تو می پرسم آِیا در نگاه انسانی که از این دنیا رفته تفاوتی میکند که زندگی اش در غم گذشته باشد یا در شادی ؟ چرا که از گذر عمر گریزی نیست و حسرت خوردن بر آن سودی ندارد و اگر به فرض همه عمر ما در رنج و تعب سپری شود در پایان عمر تفاوتی نخواهد داشت  (شَب سمور گذشت و لب تنور گذشت ) 

   - شاید در اینجا ارائه نظر موریس مترلینگ(Maurice Metering ) فیلسوف معروف  خالی از لطف نباشد < او در جواب یک مرد عامی که گفته بود : عمرش را بیهوده هدر داده و در مدت مدت عمر طولانی خود هیچ کار مهمی را انجام نداده در حالیکه موریس کتابهای زیادی نوشته و از عمرش استفاده کرده است . پاسخ داد : ای دوست عزیز  اگر تو در عمر خود هیچ کار مهمی را هم انجام نداده باشی همین که داری به مرگ نزدیک میشوی بزرگترین وظیفه خود را انجام داده ای . > و شاید دیدگاه صادق هدایت نیز که مرگ را تنها راه نجات از این دنیای رنج آور و پر از نیرنگ می دانست از این مقوله جدا نباشد .  

آری ای خیام شادی و غم در دستان ما نیست که آنرا چون محبوبی در آغوش کشیم ما انسانهای ناتوان بیشتر محصول جبر هستیم تا اختیار ما بیشتر اوقات ناگزیریم رنج را تحمل کنیم و تنها می توانیم با تغییر دیدگاه خود و مثبت اندیشی از این تحمل رنج احساس شادی کنیم .

شادی و غم و همه ارزشهای ما نسبی و ساخته ذهن ما هستند و در دنیای واقعی معنائی ندارند در پایان راه – عالم و عامی – خوشگذران و رنج کش – دارا و ندار – تندرست وبیمار – پیروز و شکست خورده – شا و نا شاد .. . همه با هم برابرند .

آری ای خیام دنیای ما به بازی کودکانه ای می ماند که هر کسی نقشی دارد و نقابی به چهره می زند . یکی دروازه بان می شود و یکی داور و یکی کاپیتان و ...   در پایان بازی همه نقابها را کنار می زنیم و همه با هم یکی میشویم و دیگر هیچ کس برتر از دیگری نخواهد بود . رنج ها و غم ها و گریه ها و خنده های ما فقط در میدان بازی وجود دارند و در خارج از میدان رنگ میبازند .

آری ای خیام  ما انسانها چون کرمی در پیله  فرو رفته ایم و جهان را تنها در پیله خود می بینیم فارغ از اینکه دنیای واقعی با دنیای ساختگی ما از زمین تا آسمان فرق دارد و روزی می رسد که این پیله را می شکافیم و چون پروانه ای از آن خارج می شویم در آن روز به دنیای خیالی خود و به حماقت کودکانه خود خواهیم خندید و در خواهیم یافت که زندگی ما بازیچه کودکانه ای بیش نبوده که ما آنرا بزرگ ومهم می پنداشتیم و گرنه ما در مقابل عظمت هستی موجود ناچیزی بیش نیستیم .  

یک قطره آب بود و با دریا شد                           یک ذره خاک با زمین یکتا شد

آمد شدن تو اندر این دنیا چیست                          آمد مگسی پدید و نا پیدا شد

 ---------

پی نوشت :

1 – فرانکل . ویکتور ( 1995 ) . انسان در جستجوی معنی . ترجمه نهضت صالحیان و مهین میلانی . (1371) . تهران : چاپ تهرانی

2 – مترلیگ . موریس . دنیای پس از مرگ . ترجمه ذبیح الله منصوری . (1371) . تهران : انتشارات صفار

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 8:48 |

 بهشت انسان بر روی زمین است و آدمی خود می تواند از محیط زندگی خود بهشت بسازد یا دوزخ درست کند . ما   اگرخود بخواهیم و دست در دست هم بگذاریم می توانیم زمین را به بهشت موعود تبدیل کنیم . چرا باید منتظر بنشینیم که مهدی موعود یا مسیح نجات دهنده یا سوشیانس دادگرو یا دیگران از پس هزاره ها بیایند و عدالت را بر روی زمین برقرار کنند چرا خود ما  کار آنها را انجام ندهیم . – دانش و ثروت را گسترش دهیم   - اخلاق را ملاک برتری انسانها قرار دهیم – به عقاید و دین و آئین یکدیگر احترام بگذاریم و به جای نبرد با یکدیگر   با فقر و نادانی و بی عدالتی مبارزه کنیم و در سختی ها و رنج ها به کمک یکدیگر بشتابیم  آری ما می توانیم بهشت موعود را خود بر روی زمین بسازیم و این  نیازمند اندکی تلاش و اندیشه ماست .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 8:31 |

    برخی از روشنفكران ايرانی  مي گويند اگر قصد تغییر اعتقادات مردم کشورمان را داریم باید اگر چیزی از آنها میگریم چيزي به آنها بدهيم   ، بله بايد خلا فكری مردم را پر كرد و لی نه با خرافات ، اينكاری بوده است كه متاسفانه بسياری از صاحبان اديان انجام داده اند و خرافات را با خرافات جايگزين كرده اند كه نتيجه ای جز واپسگرايی و علم گريزی و ركود در بر نداشته است،آيا بهتر نيست خرافات را با خرد گرايی جايگزين كنيم ، همان چيزی كه اشو زرتشت نيز بر روی آن بسيار تاكيد می كرد . امروزه بسياری از ايرانيان را مي بينم كه گريزان از اسلام به زرتشت و مسيحيت پناه می برند ،هرچند كه دين زرتشت بسيار آزاد انديشتر از اديان سامی است و در بين اديان سامی مسيحيت صلح جو تر و مهر جوتر از ديگر اديان  به خصوص اسلام است ولی هزاره سوم برای بشر ديگر هزاره دين نيست بلكه هزاره مرگ دين است ، اينرا مدتها پيش نيچه هم گفته بود و با صدايی بلند از زبان ديوانه ای اعلام كرد كه خدا مرده است ، با هر قدمي كه علم بر ميدارد دين قدمی به عقب مينشيند و اين را لااقل در پانسد سال اخير همه ديده اند، دين زرتشت تنها به صورت آئين خرد گرايی ميتواند به زندگی خود در هزاره های بعد ادامه دهد و اديان سامی نيز تنها با استحاله شدن و دست بر داشتن از بسياری از باورهای خود مي توانند چند صباحی به حيات خود ادامه دهند، با نگاهی موشكافانه به جهان، مرگ دين را به وضوح ميبينيد آنچه كه در كشور ما به عنوان يك حكومت تئوكرات يا دينگرا مطرح است دين اسلام نيست بلكه مجموعه ای از قوانين حكومتی است و اسلام استحاله شده است و شما خود ، جوانان امروز را ميبينيد كه همه اسلام گريز شده اند ، در عربستان، مهد جهان اسلام، بسياری از اصول دينی زير پا گذاشته ميشود ، برای نمونه استفاده از تكنولوژی در وهابيت حرام است اما خود مفتيهای عربستان هم امروزه از پيشرفته ترين تكنولوژيها ی غرب استفاده مي كنند ، نگاهي به كشورهای مسلمان اروپايی يعني آلبانی و بوسنی هرزگوين بيندازيد آنها تنها در نام مسلمانند و حتی اصول بديهی دين اسلام  را نيز رعايت نميكنند، سرنوشت اديان ديگر نيز همينگونه است ، اسرائيل مهد يهوديت به وسيله سكولارها اداره ميشود و هيچيك از قوانين يهوديت ( مانند سنگسار )عملا اجرا نميشود و دين يهود به گوشه كنيسه ها پناه برده است و آنچه را كه بنام جنگ اسلام و يهود بين اسرائيل و سوريه و فلسطينيها  ميشناسيم جنگ بر سر خاكست ( بلنديهاي جولان و نوار غزه ) و نه جنگ بين دين و گرنه سوريه كه سكولارترين كشور اسلامی است هيچگاه متعصب تر از عربستان نخواهد بود كه با صلح موافق است و هر گاه اسرائيل بلنديهای جولان را به سوريه پس بدهد با اسرائيل صلح خواهد كرد ، دين تنها ابزار است در دست صاحبان سياست ( حتی در ايران )، آيا تا به حال فكر كرده ايد كه چرا سردمداران ايران هيچگاه به كشتار و ازار  مسلمانان چچن بوسيله روسها و يا مسلمانان شمال چين بوسيله كمونيستها اعتراض نمی كنند و رهبر ايران دست دوستی به فيدل كاسترو رهبر كمونيست كوبا ميدهد و با كره شمالی طرح دوستی-ميبندند.    فراتر از تزويرهای سياسی و حكومتی دين آينده جهان ( اگر بتوانيم نام دين بر آن بنهيم ) دين انسانيت مي باشد كه محورش احترام به حقوق بشر  و محيط زيست  بر پايه خرد ميباشد و اين دين هر چند كه همان پندار و گفتار و كردار نيك زرتشت و اصل خرد گرايی اوست اما ديگر پيامبری ندارد بلكه پيامبر آن همه انسانها هستند و اعتقاد يا عدم اعتقاد به خداوند نيز بر روی آن تاثيری ندارد چون محور آن خداوند نيست .

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 13:9 |

 اصالت وجود انسان

        وجود انسان بر ماهيت انسان برتری دارد و آنچه كه اصل است وجود انسان است كه بايد حفظ شود و نه ماهيت انسان .

        به خاطر يك عقيده و يا يك دين و يا مذهب خاص نبايد آرامش زندگی انسانها به هم بخورد ، زيرا مكاتب و اديان برای آسايش انسان آفريده شده اند و نه انسان برای آنها ، پس بسيار احمقانه است اگر انسانها به خاطر دين و يا مذهب و يا عقيده خاص با هم بجنگند و دشمنی بورزند زيرا آنچه كه اصل است خود انسان است و نه دين و مكتب ، و اگر انسان نباشد ، ديگر هيچ دين و يا مذهب و مكتب خاصی ارزشی ندارد ، پس بيائيم بی هيچ رنگ و بويی و فارغ از هر عقيده و مرامی با آرامش در كنار يكديگر زندگی كنيم و همديگر را فراتر از هر چيزی دوست بداريم، چونان محبت مادری  به فرزندانش كه آنها را فارغ از هر عقيده و مكتب و مرامی دوست دارد و ميپرستد ، بيائيم به انسانيت يكديگر  احترام بگذاريم و به جای دشمنی با هم ، برای پيدا كردن بهترين راه خوشبختی و آسايش  يكديگر را ياری كنيم چرا كه انسانها اعضای يك پيكرند و خوشبختی و بدبختی يك فرد يا يك گروه موجب خوشبختی يا بدبختی  ديگران خواهد شد. آری انچه كه ارزش دارد انسانست و نه عقيده انسان ، همه انسانها جدا از هر عقيده ای كه داشته باشند  با هم برابرند  ، فرقی بين يك يهودی و مسلمان ، كمونيسم و يا ماركسيسم و ... وجود ندارد ، عقايد هرگز نبايد موجب جدايی انسانها گردند ، عقيده را بايد از انسانها جدا كرد و آنگاه انسانها را با يكديگر پيوند داد ، انسانها بايد چونان كودكان فارغ از هر بغض و كينه و مكتب و مرام و نژادی يكديگر را دوست بدارند و مانند آنان پاك و بی آلايش باشند و با همياری يكديگر جهانی برتر و كاملتر بسازند جهانی كه در آن فقر ريشه كن شود ( هرچند كه فقر نسبی است ) و ثروت و دانش بيشتر ی توليد گشته و در دسترس همگان قرار گيرد  ، و اين نيازمند يك مكتب جهانی است كه بر مبنای اصول اخلاقی مشترك در بين همه انسانها، مانند منشور حقوق بشر سازمان ملل، نوشته گردد ، مكتبی بر اساس اصول علمی نوين و يافته های جديد روانشناسی و علوم اجتمائی و اقتصادی كه بوسيله نخبه ترين دانشمندان فارغ از هر گونه اصول اعتقادی نوشته و در سطح جامعه جهانی اجرا شود  ، واين امری است واقعی ونه يك آرمانشهر خيالی ، زيرا پايه آن اصول مسلم علمی است  ونه متافيزيك .

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 7:30 |

برخی از كار شناسان و زباندانان پارسی ، پاکسازی اين زبان از واژگان تازی و بیگانه را کاری نابخردانه ونشدنی می دانند (مانند زنده ياد دهخدا) و باورمندند که واژگان تازی باعث غنای زبان پارسی گردیده و زبان پارسی تا ابد مخلوط باقی خواهد ماند و نیز میگویند که هیچ زبانی در دنیا به گونه سره وجود ندارد و گریزی از این کار نیست .

گفته این افراد تا اندازه ای درست میباشد ، بگونه ای که هیچ زبان سره ای درزمين وجود ندارد و همه زبانها به یکدیگر وام داده واز هم وام میگیرند ، ولی باید مواظب بود که این وامها انقدر زیاد نشود که پیکره زبان را از بین ببرد ، زبان پارسی شوربختانه انقدر از تازی وام گرفته است که  در نثر نسكها ی چاپ شده ما و در گويش گوينده گان ما گاه تا دو سوم واژگان بکار رفته تازی است و حتی بسیاری از افعال ما نیز ریشه تازی پیدا کرده اند، شوربختانه تر اینکه حتی دستور زبان و نظم ونثر پارسی بر پايه صرف ونحو عرب ساخته شده است ودر یک سخن زبان پارسی دیگر پارسی نیست بلکه بهتر است آنرا تازی بنامیم و این یک فاجعه است ، چرا که زبان کلید فرهنگ و سند هویت یک ملت است و با مرگ یک زبان مرگ یک ملت نیز آغاز می شود .

شوربختانه تر نيز اينكه فرهنگستان زبان پارسی در واژه سازی هایش ، واژگان فرانسه و انگلیسی را واژگانی بیگانه دانسته و آنها را ترجمه می کند و جالب اینجا ست که بیشتر اوقات انها را با واژگان  تازی جایگزین مينمايد و تازی را به پندار خود زبان خودی و زبان قران و حدیث می داند ، در صورتی که تازی از لاتین برای ما بیگانه تر است زیرا زبان ما زبانی هند و اروپائی است و بازبان های لاتین هم ریشه است در حالی که تازی ، زبانی آسیائی – افریقائی است و هیچ پیوندی با زبان ما ندارد . ما تا انجا در این مسخ فرهنگی پیش رفته ایم که هشت واج عربی را نیز وارد حروف خود کرده ایم که نتیجه آن تازش سیل بنیان کن واژگان عربی به زبان پارسی و نابودی بیشتر آن بوده است .

و اين بي هويتی با بهره گیری عملی از دبيره تازی در نوشتار ما کامل تر گرديد و نتیجه اش را نیز در گذشته ديده  و هم اكنون نيز ميبينيم   .

با این حساب پاكسازی وبازسازی زبان پارسی نه تنها شايسته بلکه بايسته است و اگر دیر بجنبیم آنچه را که داریم نیز ازدست خواهيم داد ، این بهسازی باید همه جانبه باشد ، نه تنها برای جایگزینی لغات باید کار شود بلکه پايه های دستور زبان پارسی و نثر ونظم ان نیز باید از زبان عربی جدا شده و منحصر به فرد باشد و همچنین دبيره ما نیز بایسته است كه جايگزين شود و واجهای وارداتی تازی  ( ث – ص -  ض-  ح – ط –ظ – ع – ق  ) نیز شايسته است كه از زبان ما برداشته شوند .

برای نیل به این اهداف پیشنهادهای زیر ارائه میگردد :

1 – در پاکسازی و جایگزینی واژگان تازی و بیگانه لازم نیست از واژه های مرده  پارسی باستان و یا واژه های نامانوس بهره بگيريم بلکه میتوانیم از واژگان  زبانهای بومی مردم شهرها وروستاهايمان بهره بگیریم ، زیرا زبان گفتاری مردم روستا ها و شهرهای ما تا حدود زیادی بکر و دست نخورده باقی مانده است و غنای زیادی دارد .

2 – بهتر است قران و احادیث و نيايشهای عربی به زبان پارسی برگردانده شوند و مردم بازگردان آنها را بخوانند ، این کار چندین سود دارد .                                                                                                             

     سود نخست  - با بازگرداندن  این متون به پارسی ارتباط مردم با زبان عربی کمتر شده و زبان پارسی کمتر الوده میشود و بیشتر بکار میرود .                                                                                                                             سود دوم  - مردم با خواندن قران ونيايشها به زبان خودشان انرا بهتر درک می کنند و میفهمند . سود سوم - با حذف آموزش رسمی تازی در آموزشگاهها و دانشگاهها که برای فهم بیشتر متون دینی انجام می گیرد تا اندازه زیادی در هزینه های مالی دولت صرفه جوئی میشود و میتوانیم این هزینه ها را صرف آموزش زبان پارسی کنیم ونیز ناگفته نماند که این پیشنهاد نوين نیست و اروپائیان نیز سدها سال پیش انجیل و متون دینی مسیحیت را به زبان خود بازگردانده اند و اینکار هر چند در آغاز خشم کلیسای کاتولیک رابر انگیخت ولی در پايان ارباب کلیسا رضایت دادند .

3 - برای جایگزینی دبيره تازی میتوانیم با برگذاری همه پرسی همگانی دبيره نوینی را جایگزین دبيره تازی نماييم و یا همین دبيره تازی کنونی را بازسازی کنیم برای نمونه برای جایگزینی این خط میتوانیم مانند کشور ترکیه ( با اصلاحاتی ) از خط لاتین استفاده کنیم که هر چند خطی بیگانه است اما لااقل همسو با دانش روز است  و یا از دبيره های  نوشتاری ایران باستان استفاده کنیم ویا دبيره ای نوین و ساده بسازیم (برای نمونه من دبيره ای ساده برابر با واجهای زبان  پارسی سره به نام برزين  ساخته ام )

4 – اصول نثر و نظم پارسی نباید برابر صرف و نحو عرب باشد وبایدبازنگری شود . برای نمونه میتوانیم برای ساخت وزنها در زبان پارسی  به جای ریشه عربی – فَعل -  از بن های زیبای فارسی مانند  - کرد – استفاده کنیم  و به جای بحر های عربی از واژگان فارسی بهره بگيريم .

5 – نام خود و فرزندانتان را و همچنین نام خانوادگیتان را  از میان نامها و واژگان ایرانی بر گزینید و دیگران را نیز بدین کار تشویق کنید . و اگر قدرتی در شهرداری یا شوراها دارید تلاش کنید نام کوچه و خیابانهای شهرها و روستاها را به پارسی برگزینید .

6 –در نوشتار خود با دبيره تازی  تلاش کنید از -24- واج پارسی سره بهره بگیرید و هشت واج تازی را هرگز به کار نبرده بلکه آنها را به فارسی برگردانده و بنویسید  ( واجهای تازی اینها هستند : ط ، ص ،ث ،ض ، ظ ،ح ،ع ، ق ) و برابرهای پارسی آنها که شما می توانید بکار ببرید بدینگونه است ( ط = ت مانند واژه طلا که مینویسیم تلا ، ظ – ض – ذ = ز مانند واژه مضطرب که می نویسم مزترب ، ح = ه مانند واژه محمد که می نویسم مهمد ، ع = ا یا فتهه مانند واژه علی که مینویسیم الی ، ق = غ مانند واژه مقاومت که مینویسیم مغاومت ص – ث = س مانند واژه صابون که نوشته میشود سابون ) اینکار چندین سود دارد ، نخست موجب می گردد که واژگان تازی کمتری وارد زبان پارسی گردد و دیگر اینکه واژگان تازی ای را که وارد زبان پارسی گشته اند خودی کرده و بنابر این زبان پارسی را کمتر آلوده خواهند کرد و سوم اینکه موجب سادگی در نوشتار می گردد و نوآموزان ایرانی دیگر با این مشکل روبرو نخواهند بود که مسلن ( مثلا ) سد را با کدام واج ( س یا ص ) بنویسند در اینجا ما همانگونه که سخن می گوییم می نویسیم و تفاوتی بین گفتار و نوشتار ما نیست و این نوشتار را بسیار ساده می کند و سود چهارم نیز اینست که با یکی شدن گفتار و نوشتارپارسی ، ختر تغییر لهجه و گویش ما به سوی گویش تازی از بین می رود ( مانند کردها که بر اسر همنشینی تولانی مدت با اربها به لهجه اربی سخن میگویند  ) نا گفته نماند تنوینهای اربی نیز باید بدینگونه نوشته شوند اَن ( با فتهه)- اِن ( با کسره) – اْ ن( با زمه ) مانند واژه لطفا که مینویسیم لتفن و همچنین همزه را نیز به سورت سدا یش مینویسم ،مانند : موئید که می نویسیم مواید.

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 13:27 |

نگاهی به سلمان رشدی و آيات شيطانی اش( 9 /4 /7007  مهری یا میترایی):                                 

 سلمان رشدی نويسنده  جنجال برانگي‍ز هندی تبار كه با نوشتن كتاب آيات شيطانی مورد خشم و نفرت مليونها مسلمان قرار گرفت  با اعلام فتوای تاريخي آيت الله خميني مبني  بر مرتد  و مهدور الدم بودن وی به شهرتی جهانی دست يافت ، شهرتی همراه با ترس و دلهره ای  هميشگی كه او را مجبور ساخت سالها ی طولانی در خفا زندگي كند .

سلمان رشدی در سال 1947 ميلادی در بمبئي شهر هزار و يك مذهب در خانواده ای مسلمان ديده به جهان گشود كودكی او در كوچه هاي كثيف و پر زباله بمبئی همراه آرزوهای كودكانه اش به سرعت طی شد ( آرزوهائی كه به گفته خودش الهام گر او برای  نوشتن كتاب های آينده اش نيز بود ) ، در اين دوران هندوستان درگير جنگ سختي نيز بود ، اما اينبار نه به خاطر استقلال هند از انگليس ، بلكه جنگ بين هندو ها و مسلمانان بود ، اين جنگ با استقلال و جدائي پاكستان و بنگلادش از هند پايان گرفت ، با پايان يافتن جنگ سيل مسلمانان هندی كه از آزار هندوها به تنگ آمده بودند به سمت پاكستان سرازير شدند و خانواده سلمان رشدی نيز از آنها بودند اما سكونت خانواده در پاكستان چندی نپائيد و سلمان رشدی در سن 14 سالگی به همراه پدر و مادرش به انگليس رفت ، او درباره اين سفرش می گويد : 14 ساله بودم كه به اين كشور آمدم ، غريب و از سرزمين خود واكنده بودم ، در اينجا سرما – تحقير و نژاد پرستی انتظارم را می كشيد ، اما بعدها دنيای ديگری يافتم دنيائي تازه با ارزشهای متفاوت ، و طرح كتاب آيه های شيطانی از اين تجربه مايه گرفته است .         

رشدی در انگليس وارد دانشگاه كمبريج شد و در دوران دانشجوئي به جنبش چپ پيوست و در تظاهرات دانشجويان عليه جنگ ويتنام شركت كرد ، در پايان تحصيلاتش در يك آژانس كوچك تبليغاتی سر دبير شد و اولين رمانش را كه درباره يكی از قديسين مسلمان بود نوشت ولی اين اثر چاپ نشد ، سلمان رشدی مايوس نشد و دومين اثرش را كه مجموعه داستان گريموس بود منتشر كرد اما اين رمان هم به توفيق چنداني دست نيافت ، سلمان رشدی باز هم به كار خود ادامه داد ودر سال 1981 رمان بچه های نيمه شب را منتشر كرد ، اين رمان در زمينه استقلال هند بود كه از زبان جوانی مسلمان حكايت می شد ،  اين رمان با استقبال مطبوعات انگليس و با خشم هندوان مواجه شد ، زيرا سلمان رشدی در اين رمان خانم گاندي را بيوه لقب داده و از فساد دولتي هند انتقاد كرده بود در سال 1983 سلمان رشدی اثر مشهور ديگر خود را به نام شرم منتشر كرد كه درباره پاكستان بود و در آن تاريخ و افسانه و واقعيت را با هم مخلوط كرده بود ، اين رمان در پاكستان ممنوع شد زيرا از بينظير بوتو نخست وزير وقت پاكستان با لقب باكره آهني ياد كرده بود اما همين رمان در فرانسه جايزه بهترين رمان خارجی را به خود اختصاص داد .

لبخند جگوار ، سفري به نيكاراگوا، سناريوی دو فيلم تلويزيونی ، از ديگر آثار سلمان رشدی هستند كه باعث شدند سلمان رشدی جوايز ادبی بوكر پرايز ، جيمز نيت ، بلك مموريال و جايزه انجمنهای  ادبی انگليسی زبان را ببرد و آثارش به بيست زبان ترجمه و منتشر گردد .

مشهورترين رمان سلمان رشدی در نزد مسلمانان آيه های شيطانی می باشد ، اين كتاب بر خلاف آنچه كه مسلمانان می پندارند اثری ضد اسلامی  نيست و تنها بخش كوچكی از آن به اسلام اختصاص دارد .

نويسنده اين رمان به سبك صادق هدايت افسانه و واقعيت و تاريخ را با يكديگر در آميخته است  و اثری سو رئاليستي ايجاد كرده است .

داستان اين رمان با سقوط و انفجار هواپيمای جامبوجت بوستان كه بوسيله تروريستها ربوده شده است در آسما ن شهر لندن آغاز ميشود ، تنها نجات يافته گان اين هواپيما دو هنر پيشه سينما ی هندی هستند كه كه نامشان به ترتيب صلاح الدين چمچاوالا ( معروف به صلدين ) و جبرئيل فرشته می باشد، داستان تا پايان حول محور اين دو فرد می چرخد ، اين دو بازيگر چهر ه های متضادی دارند و تا پايان داستان چندين بار شخصيت خود را عوض می كنند .                                                                                                                                                       

   در اين داستان نويسنده به واقعيتهای بسياری نظير ، فاجعه بوفال هند ، بد رفتاری انگليسيها با مهاجرين هندی ، كشتار كودكان در آسام ، جنگ فالكلند ، جنگ ويتنام و خطر مواد مخدر ، و شيوع پديده چند قلو زائي ، جنجال زاغه نشينی ، انقلاب ايرا ن و ... اشاره كرده است  ، اين داستان سفيدها و سياهها و دنيای تضادهاست ، چرا كه هر چهره ای به راحتی شخصيت عوض می كند ، و خواننده را بارها  به شك مياندازد كه حقيقت چيست و حق با كيست و منظور نويسنده واقعا چيست ؟

فصل دوم كتاب كاملا  به اسلام اختصاص يافته است ،اما در اينجا نيز از زبان طنز و اشاره استفاده شده و شخصيتها همه استحاله شده و تغيير نام يافته اند نويسنده در اين بخش  پيامبر اسلام را  ماهوند و اسلام را تسليم و  قرآن را كتاب قانون و مكه را جاهليه و ابوسفيان را ابو سيمبل می نامد و انتخاب نام كتاب ( آيات شيطانی ) نيز از اين فصل بر مبنای واقعه غرانيق  مي باشد ( مسلمين معتقدند شيطان آيه هائی را بر زبان پيامبر جاری كرد كه در آنها پيامبر بتهای لات و عزی و منات را ستايش كرد و اين به واقعه غرانيق مشهورست ) ، داستان در اين فصل با ظهور ماهوند پيامبر در جاهليه آغاز ميشود و حوادث تا سقوط شهر جاهليه بوسيله پيروان ماهوند و سپس فوت پيامبر ادامه می يابد .

در پايان رمان ، جبرئيل فرشته، بازيگر نقشهاي مذهبی كه ديگر از زندگي اش خسته شده در برابر دوستش صلدين با كشيدن ماشه اسلحه در دهان خودكشی می كند و به قول نويسنده آزاد می شود .

رمان آيه های شيطانی محور خاصی ندارد و بر داشت های گوناگونی از آن لحاظ مي شود و آن مقدار كه نويسندگان آثار ديگر ی نظير  ، 23 سال ( علي دشتي ) ، تولدی ديگر( شجاع الدين شفا) ،آيا خدا مرده است ( هوشنگ معين زاده ) والله اكبر( دكتر علی انصاری )و علي نماد شيعه گري (آله دالفك) واسلامشناسي بخش يك و بخش دو   علي مير فرطوس و قرآن نوشته ای به سبك پارسی  (سياوش اوستا يا حسن عباسی)شيعه گری ( احمد كسروی ) و هومر آبراميان وبهرام مشيری و رضا فاضلی وديگران به اسلام تاخته اند ، اين كتاب هيچ اثر و مدركی را بر ضد اسلام ارائه نمی دهد ، تنها لحن سخن نويسنده است كه گاه حيطه ادب را زير پا می گذارد و خواننده متعصب را به واكنش وا می دارد . (با دانلود فايل زير ميتوانيد اطلاعات جامعی را درباره سلمان رشدی جمع آوری كنيد) . http://files.myopera.com/myhide/book/Bazshenasi-Qran01.pdf


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط HIRBOD در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 20:8 |

آموزش زبان عربی در مدارس و دانشگاهها که با روی کار آمدن جمهوری اسلامی با هدف ترویج زبان و فرهنگ تازی از پایه اول راهنمائی اجباری شده بود ودر قانون اساسی نیز به لزوم آموزش آن تاکید شده است ، متاسفانه مدتی است که با تصویب آئین نامه ای در آموزش و پرورش ،در دوره ابتدائی نیز آموزش داده می شود تا هر چه بیشتر زبان و فرهنگ ایرانی را با زبان و فرهنگ تازی در هم آمیزند و این در حالی است که دانش آموزان ما در نوشتار و گفتار زبان مادری خود با مشکلات بیشماری روبرو هستند که حل این مشکلات خود نیازمند صرف هزینه ای بسیار وزمان درازی است و از سوئی دیگر آموزش زبان بین المللی انگلیسی که دانش آموزان ما برای فراگیری دانش روز بدان نیاز بیشتری دارند و در همه کشورها از آغاز دوره دبستان شروع می شود درکشور ما از دوره راهنمائی( که زمان مناسبی برای یادگیری زبان دوم نیست ) آغاز میشود و نتیجه آن نیز این می شود که نه تنها دانش آموزان ما بلکه دانشجویان ما نیز در مقاطع بالای تحصیلی توانائی بکاربری زبان انگلیسی را ندارند.
به روی دیگر سکه نیز نظری بیندازید ، دانش آموزی را در نظر بگیرید که با بهره هوشی متوسط( ویا حتی بالا ) و با زبانی مادری بغیر از زبان پارسی ( مانند : آذری ،کردی ، بلوچی ،ارمنی ،... )بخواهد در سیستم آموزشی ایران درس بخواند ، این دانش آموز با حساب زبان مادری خود چهار زبان را باید بیاموزد(زبان مادری خود، عربی ،پارسی ،انگلیسی ) ، آیا مغز کوچک او توانایی یادگیری این همه زبان را دارد؟ پس کی میخواهد دانشها و علوم روز را بیاموزد ؟ آیا بهتر نیست هزینه و زمانی را که صرف آموزش و یاددهی زبان متروک عربی می کنیم صرف آموزش و یادگیری زبان پارسی و دانشهای روز کنیم؟ ، آخر زبان عربی تنها برای دوره ای خاص در گذشته زبان علمی و رسمی دنیا بوده و امروزه یاددهی و یادگیری آن به جز زیان سودی ندارد .

 چند پیشنهاد به میهن پرستان ایرانی برای مبارزه با فرهنگ تازی پرستی ( عرب زده گی ) :

1 – تلاش کنید تا آنجا که میتوانید پارسی ( سره ) سخن بگویید ، اگر مسلمان و پیرو دیانت اسلام هستید سعی کنید قرآن و دعا ها ی عربی را به زبان پارسی بخوانید و دیگران را نیز به این کار تشویق کنید وحتی می گویم در صورتی که باور دارید نمازتان نیز باطل نمی شود آنرا هم به زبان پارسی بخوانید . 

2 – هنگامی که مردم در مساجد  یا جایی دیگر درود( صلوات ) بر پیامبر اسلام می فرستند اگر مسلمانید درود را به زبان پارسی بفرستید  بدینگونه ( پروردگارا بر محمد و خاندانش درود بفرست ) و از دیگران نیز بخواهید که بدینگونه درود بفرستند و اگر دیانت اسلام را باور ندارید می توانید بدینگونه درود بفرستید: پروردگارا بر زرتشت و پیروان پاکش درود بفرست و یا اگر هیچ دیانتی را باور ندارید ، میتوانید بگویید   : پروردگارا بر مردمان پاک درود بفرست.یا چیز دیگری بگویید.

3 – تلاش کنید جشن های ایران باستان را که هم نماد ایرانی بودن ما است و هم مایه شادمانی است در شهرها و روستاهای خود برگزار کنید و یا حد اقل به یکدیگر شادباش ( تبریک ) بگویید.

4 – هنگام بر خورد با دوستانتان به جای گفتن واژه سلام  از واژه درود و به جای سلام علیکم از، درود بر شما، بهره بگیرید و هنگام خدا حافظی نیز می توانید از واژه بدرود یا خدا نگهدار استفاده کنید .

5 – نام خود و فرزندانتان را و همچنین نام خانوادگیتان را  از میان نامها و واژگان ایرانی بر گزینید و دیگران را نیز بدین کار تشویق کنید . و اگر قدرتی در شهرداری یا شوراها دارید تلاش کنید نام کوچه و خیابانهای شهرها و روستاها را به پارسی برگزینید .

6 – از دوستان و آشنایانی که می خواهند به سفر کربلا یا حج یا سوریه بروند و سر مایه های میهنمان را در شکم تازیان بریزند در خواست کنید که اگر این کار را برای خدا انجام میدهند هزینه سفرشان را در راه کمک به نیازمندان ایرانی صرف نمایند چرا  که اینکار  در نزد خداوند بسیار پسندیده تر است . .

7 – اگر آموزگار یا دبیریا استاد دانشگاه هستید سعی کنید در کنار درستان در مدارس و دانشگاهها با خواندن داستانهای شاهنامه و آیینهای ایران باستان برای جوانان آنها را با فرهنگ ایرانی آشنا کنید ( من خود اینکار را انجام دادم و جوانان علاقه زیادی از خود نشان دادند ) و اگر پدر و یا مادر هستید فرزندانتان را با فرهنگ ایرانی بزرگ کنید و از کودکی آنها را با شاهنامه و گرشاسبنامه و اوستا و ... آشنا کنید .

  - در پایان باید بگویم که عرب زده گی به مراتب از غرب زده گی خطر ناکتر است زیرا غرب زده گی هر چند که فرهنگ ایرانی را از ما می گیرد اما در نهایت موجب رشد اقتصادی و علمی کشور و رسیدن به مردم سالاری ( دموکراسی ) می شود ولی عرب زده گی نه تنها  فرهنگ ایرانی ما را از بین میبرد بلکه  با اندیشه های واپسگرایانه اش ما را قرنها به عقب رانده و از دانش و تمدن بشری دور می گرداند.  

پانوشت :

شور بختانه برخي از خوانندگان  اين مقاله با كج فهمي و عدم درك درست مفهوم مقاله نويسنده مقاله را  پان ايرانيست و نژاد پرست و ضد تازي فرض كرده و پاسخها ي ناشايست و بعضا زشتي را  در بخش نظران نوشته اند كه انها را زدوده ام  ، بايسته است كه ياد آور شوم كه در هيچ جاي اين  مقاله به اعراب توهيني نشده است و فرهنگ و نژاد ايراني برتر معرفي نشده است !؟فرهنگ هر ملتي محترم است ، روي سخن در اينجا فرهنگ و زبان ايراني است كه مورد تازش فرهنگ و زبان تازي قرار گرفته و در حال نابودي است و پاسداشت فرهنگ و زبان ملي حق و وظيفه هر ملت و شهروندي است و اين ربطي به نژاد پرستي ندارد ، همانگونه كه غربزده گي و از سر تا پا غربي شدن نكوهيده است عرب زده گي كه دولت ما امروزه آنرا ترويج ميكند نيز نكوهيده است و ويرانگر فرهنگ و زبان ما است چرا كه فرهنگ و زبان كليد حيات هر ملتيست و با مرگ يك زبان مرگ يك ملت نيز آغاز ميشود ، همانند مصريها و سوريها و لبنانيهاكه با ازبين رفتن زبان بوميشان و پذيرفتن زبان عربي هويت خودشان را از دست دادند و عرب شناخته ميشوند، در ضمن ناسيوناليسم يا ملي گرايي نيز به معني نژاد پرستي نيست ممكن است يك ناسيوناليست نژاد پرست باشد اما ايندو تعريف جداگانه اي دارند ، بگونه اي كه ميتوان هم ملي گرا بود و فرهنگ و هويت خود را پاسداشت و هم به فرهنگ و نژادهاي ديگر احترام گذاشت من اگر در يك كشور عربي زندگي ميكردم فر هنگ و زبان عربي را پاس ميداشتم و اكنون كه در ايرانم وظيفه خود ميدانم كه از فرهنگ و زبان ايراني در مقابل هجوم فرهنگهاي وارداتي چه غربي و چه شرقي دفاع كنم و اين يك وظيفه شهر ونديست ، اميدوارم تفاوت بين نژاد پرستي و  پاسداشت فرهنگ و زبان ملي را دريابيد . 

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 16:33 |

 هنگامی که سخن از نماد صلیب شکسته می رود ناخود آگاه ذهن ما به دوران جنگ جهانی دوم می باز می گردد که هیتلر از این نماد برای انگیزه های نژاد پرستانه خود جهت اثبات برتری نژاد آریا بر دیگر نژادها بهره می گرفت ،اما این نماد بر خلاف نام آن هیچ ربطی به صلیب و مسیحیت ندارد و در واقع نمادی چلیپائی است که مهر پرستان ایرانی نخستین بار  آنرا به عنوان نماد دین تازه اشان بکار   بردند، چهار شاخه این نشان چلیپائی نمایشگر چهار عنصر اصلی حیات ( آب ، باد ، خاک و آتش ) بود که آریائیان نخستین بدان باور داشتند ، کوزه ها و لوحه های گلین یافت شده در تپه حصار دامغان که بر روی آنها نقش چلیپا ( صلیب شکسته ) دیده می شود و همچنین نشان چلیپا بر روی سینه شیر بالداری که در خوزستان یافت شده ودیگر یافته های باستانشناسی در دیگر گوشه های کشور گویای اینست که نشان چلیپا از ایران برخاسته و درسفرزمانی و مکانی خود به  روم به صلیب و در ایران نخست به ستاره و سپس به نماد شیر و خورشید تبدیل شده است ، این نماد از شش هزار سال پیش ( چهار هزار سال قبل از تولد مسیح ) در بین مهر پرستان ایرانی بکار می رفته است و به همراه قدرت یافتن مهر پرستان و به سبب جنگهای طولانی بین ایران و یونان ( وسپس روم ) به غرب رفت و درآنجا بود که مهرپرستی با نام جدید  میترائیسم در شکلی متفاوت با ایران دوباره زاده شد و بیشتر اروپا را فرا گرفت تا انجائی که در قرن سوم میلادی دیوکلوسین ، امپراتور مقتدر روم ، آنرا به عنوان دین رسمی کشورش پذیرفت و این دین در آنجا از آنچنان قدرت و نفوذی برخوردار شده بود که ارنست رونان ، فیلسوف فرانسوی می گوید : اگر دین مسیح ظهور نمی کرد اینک جهان پر از میترا و مهر بود ، پس از قدرت یافتن مسیحیان در اروپا آنها به کشتار و آزار میترائیان پرداختند و با انداختن جسد مرده گان به درون نیایشگاههای زیر زمینی میترائیان آنها را از درون معابد بیرون می کشیدند و می کشتند ( میترا پرستان مرده ها را نا پاک دانسته واز آنها دوری می کردند ) پس ازنابودی دین میترائیسم نشانه ها و آئینهای آن در دین نوین مسیحییت در شکلی دیگر و در باوری نو حفظ شدند و به حیات خود تا به امروز ادامه دادند یکی از این نشانه ها چلیپا بود که تبدیل به صلیب مسیحیت شد و نشانه دیگر ناقوس کلیسا بود که بدون تغییر به درون مسیحییت راه یافت ونیز جشن زایش مهر ( خورشید ) در آغاز زمستان  که به جشن زاد روز مسیح تبدیل شد و همچنین رسم پدر خواندن موبدان مهر پرست و شبان خواندن میترا و خوردن شام آخر مسیح مانند میترا و صعود او به آسمان همانند صعود میترا و ساخت بهشت و دوزخ وپل چینوت ( پل صراط ) در دین مسیحیت بر اساس آئین مهر ونیز دیگر آئینها و نمادها یی که نمایانگر نفوذ چشم گیر دین مهر در دین مسیحیت و دیگر ادیان سامی می باشد و منابع و شواهد واسناد در اینباره آنقدر زیاد است  که خود غربیا ن نیزناگزیربه آن اعتراف کرده اند .          

سر چشمه ها :

1 – جستاری درباره مهر ، دکتر محمد مقدم

2 – میتراییزم یا مهر پرستی ، هاشم رضی

3 – جشن های ایران باستان ، دکتر پرویز رجبی

4 – پژوهشی در اساطیر ایران ، مهرداد بهار

5 – تاریخ جامع ادیان ، نوشته جان ناس ، برگردان علی اصغر حکمت

پیام زرتشت خوشبختی همه گیاهان و انسانها و حیوانات است .
+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 8:33 |

 مقدمه :

این قافله عمر عجب می گذرد              در یاب دمی که با طرب می گذرد

اکثر شعرای فارسی زبان ( مخصوصا خیام ) در اشعار خود مردم را به شاد زیستن و لذت بردن از دوران محدود و معدود حیات دعوت کرده اند ، اما متاسفانه نمی توان با خواندن یک بیت شعر و دعوت افراد به شاد بودن ، شادی را به عمق ضمیر آنها فرستاد ، چرا که احساس شادی و خوشبختی برداشتی ذهنی و درونی است و عوامل متعددی در شکل دهی آن دخیل هستند که گاهی از کنترل ما نیز خارج می شوند ، ناپلئون بناپارت و هلن کلر دو نمونه تائید کننده این ادعا هستند ، ناپلئون قدرتمندترین پادشاه اروپا که از هیچ به همه چیز رسیده بود می گفت: که من حتی شش روز خوش هم در زندگی نداشته ام، در حالی که هلن کلر نابینا و کر و لال از زندگی اظهار رضایت می کرد و می گفت : زندگانی را بیش از حد تصورم زیبا یافتم .

تجربه خوشبختی در نزد انسان ها متفاوت است و هر کدام خوشبختی را با روش های مختلف و در معانی متفاوتی جستجو می کنند .

1 – آلبرت آلیس صاحب نظریه - عقلانی ،عاطفی  - معتقد است آنچه که باعث بروز ناراحتی و احساسات منفی در ما می شود در حقیقت خود مشکل نیست ، بلکه باورهای غلط ما درباره زندگی است که ایجاد مشکل می کنند ، آلیس از یازده باور و عقیده غیر منطقی نام می برد که باید آنها را تغییر بدهیم تا بتوانیم احساس خوبی در باره زندگی داشته باشیم و بهتر بتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم ، دیل کار نگی در تایید این عقیده میگوید : دو زندانی از یک دریچه به بیرون نگاه میکردند اما یکی آسمان پر ستاره را تماشا می کرد و دیگری زمین لجن زار را می نگریست .  

وشما دوست عزیز اگر از زندگی تان راضی  نیستید و میخواهید آنرا تغییر دهید ، نخست باید افکار خود را عوض کنید وباورهای منفی را از ذهن خود بیرون بریزید ، راز خوشبختی در خوشبینی و داشتن ذهنیت مثبت است چرا که ما همان هستیم که فکر می کنیم پس بیائیم درست فکر کنیم .

ای برادر تو همه اندیشه ای                   ما بقی خود استخوان و ریشه ای                       

گر بود اندیشه ات گل ، گلشنی               ور بود خاری ، تو هیمه گلخنی     

2 – پرز روانشناسی که مکتب گشتالت درمانی را ارائه کرده معتقد است که بیشتر اضطراب و ناراحتی افراد به خاطر تا کید آنها بر زمان گذشته یا آینده و فراموش کردن زمان حال به وجود می آید ، زیرا افرادی که در گذشته زندگی می کنند با سپر قرار دادن وقایع و تجارت گذشته ، مسئولیت رفتار جاری خود را به دوش گذشته می اندازند و در نتیجه از مسئو لیت زمان حال خود سر باز می زنند ، و افرادی هم که ذهن خود را با افکاری درمورد آینده مشغول می کنند ، آنچه را که اکنون اتفاق می افتد نمی بینند و مدام انتظار روی دادن اتفاقات بد را دارند و مضطرب هستند .

این روان شناس به ما توصیه می کند که حوادث تلخ گذشته را اگر نمی توانید فراموش کنید آنها را با استفاده از خیال پردازی و بازی نمایشی  به زمان حال بیاورید و دوباره تجربه کنید تا دیدگاهتان درباره آنها عوض شود .

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن          فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذ شته بنیاد مکن                    حالی خوش باش و عمر بر باد مکن 

3 – یکی از مطمئن ترین راههای رسیدن به خوشبختی این است که برای خوشبخت کردن دیگران تلاش کنید ، زیرا وقتی شما باعث خوشحالی دیگران می شوید ، رضایت خاطر و شادی آنها به شما نیز سرایت می کند ( دیل کارنگی)  

زرتشت نیز در این باره می گوید : خدمت به خلق وظیفه نیست ، نوعی لذت است ، زیرا به سلامتی و خوشی شما می افزاید .

4- دل خود را از کینه خالی کن تا خوشبختی در آن لانه کند ، مانند حضرت عیسی (ع) که وقتی به صلیب کشیده می شد همه دشمنا نش را بخشید و فرمود : خداوندا آنها را عفو کن ! زیرا نمی دانند که چه می کنند .

شاید ما نتوانیم دشمنانمان را دوست بداریم ولی حد اقل می توانیم آنها را ببخشیم تا موجب یاد آوری دردهای ما نشوند ، کنفسیوس می گوید : زیان و درد برای ما آنقدرها مهم نیست ، چیزی که باعث ناراحتی ما می شود به خاطر آوردن آنهاست .

5 – با استفاده از قدرت تخیل، شادی و نشاط و موفقیت را برای خود بیمه کنید .

آندره آغاسی تنیس باز معروف آمریکائی می گوید : در ده سالگی هزاران بار در ذهنم تجسم می کردم که همه حریفانم را شکست داده ام و عاقبت نیز به آرزویم رسیدم .

6 – موفقیت واقعی اینست که با تقویت ایمان و اعتقادات سازنده ، نیروهای عظیم درونی خود را فعال کنیم

7 – در زندگی شکست وجود ندارد ، فقط نتیجه موجود است ، اگر از یک راه به نتیجه نرسیدید ، راههای دیگر را امتحان کنید ، یک مساله راه حلهای متعددی دارد ، حتما راه حل مورد نظر خود را پیدا خواهید کرد .

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان              باشد کز این میانه یکی کارگر شود

8 – مسئولیت پذیر باشید و تقصیر شکستها و ناکامی های خود را به گردن دیگران نیندازید .

نیکی و بدی که در نهاد بشر است               شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل              چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

9 – وجود آدم عصبانی همیشه پر از زهر است ( کنفسیوس )

10 – فرانکل روانشناس آلمانی می گوید : این رنج و درد نیست که باعث ناراحتی و اندوه ما می شود بلکه فقدان معنا در زندگی باعث ناراحتی ماست او می گوید ، بشر برای یافتن معنا درزندگی یا باید خلاقیت و نو آوری و سازنده گی کند و یا باید در زیبائی های طبیعت غوطه ور شود یعنی به عالم هنر پناه ببرد و اگر به خاطر محرومیت نمی تواند هیچ یک از این دو کار را انجام بدهد می تواند مانند زندانیان با پذیرفتن درد و رنج به زندگی خود معنا بدهد .  

11 – به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید شمعی روشن کنید ( کنفوسیوس ).

12 – اگر برای دیگران کاری انجام می دهید توقع سپاسگزاری و قدرشناسی نداشته باشید چرا که سرشت دنیا ناسپاس است ، میتوانید هدفتان را رضایت و خشنودی خاطری در نظر بگیرید که از بابت بخشش و گذشت به شما دست می دهد .

ارسطو می گوید : انسان واقعی از نیکی کردن به دیگران خوشحال می شود اما از اینکه دیگران به او نیکی کنند شرمنده می شود زیرا آن نهایت بزرگواری و این نهایت حقارت است و هیچ کس دوست ندارد حقیر شود .

13 – قانع و سپاسگزارنعماتی باشید که خداوند به شما عطا کرده است ، سعدی در گلستان می گوید : به خاطر نداشتن کفش بسیار ناراحت بودم و از خداوند گله و شکایت می کردم تا اینکه در شهر مردی را دیدم که پا نداشت ولی خدا را شکر می کرد ، خجل شدم و در یافتم که ناسپاسی کرده ام و بزرگترین نعمت خداوند را ( سلامتی ) فراموش کرده ام .

دیل کارنگی در این زمینه می گوید : موهبت هایت را بشمار نه محرومیت هایت را

14 – از لیموی ترشی که در دست دارید ، بکوشید ! لیموناد گوارائی درست کنید .

بدترین مزرعه آن است که علاوه برغیر قابل کشت بودن پر از مارهای سمی نیز باشد اما کشاورز اندیشمند و خوشبین در چنین مزرعه ای با اندکی ابتکار از سم مار ها آنقدر استفاده می برد که اگر حاصلخیز بود آن اندازه سود نمی برد ( دیل کارنگی )

15 – خوشبختی از درون خانواده شروع می شود ، افراد خانواده شما جملگی انسان هستند به آنها انگیزه بدهید تا خوشبخت شوند ( نا پلئون هیل )

16 – راز بدبختی و بیچاره گی ما ایام فراغتمان است که آنرا با فکر درباره خوشبختی و بد بختی می گذرانیم ( برنارد شاو )

17 –هیچگاه تسلیم نومیدی نشوید ( روتشیلد )

هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب                باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

18 – اگر نتوانستید برخی از مشکلاتتان را حل کنید ( مانند معلولیتهای جسمی ) بهتر است آنها را بپذیرید و با مشکلاتتان سازگار شوید تا احساس بهتری پیدا کنید .

تن  را به قضا سپار و با درد بساز                            کین رفته قلم ز بهر تو ناید باز

19 – دوستانی منا سب برای خود در نظر بگیرید تا خوشبختی شما کامل شود .

دوستان به که ز وی یاد کنند               دل بی دوست دلی غمگین است ( پروین اعتصامی )

20 – خود را دست کم نگیرید شما شاهکار خلقت هستید بدانید که به ازای هر عیب و نقص که در وجود شماست هزاران استعداد و امتیاز مثبت نیز وجود دارد که تنها بخشی از آنها را کشف کرده اید ،

بودا می گوید : در تنی نحیف می تواند اندیشه ای بزرگ مسکن بگیرد .

21 – و خوشبختی از نظر سهراب سپهری یعنی نگاه عاشقانه به جهان و شاید نگاهی کودکانه و بدون واسطه به جهان ، یعنی باورها و پندارهای غلط را از چشم مغزمان بشوریم و جهان را همانگونه که هست ( زیبا ) ببینیم ،

- چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید .

جهان بینی سهراب درباره زندگی تا اندازهای متاثر از فلسفه هندی مخصوصا  کریشنا مورتی فیلسوف معاصرهند  است ، در این دیدگاه که به نگاه بدون واسطه به جهان تاکید می کند ، همه چیز زیباست ، گل شبدر و لاله قرمز ، کرکس و کبوتر ، مگس و پروانه و کرم و حتی مرگ ، همه زیبا هستند و فرقی با هم ندارند .

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟

و از نگاه سهراب هر چیزی می تواند برای ما دلخوشی ایجاد کند حتی یک کبوتر،        

  دلخوشی ها کم نیست ، مثلا این خورشید ، کودک پس فردا ، کفتر آن هفته ....

سرچشمه ها :

1 – ماتیو مک کی ، برگردان مهدی قراچه داغی ، تا وجودم هست زندگی باید کرد ، تهران ، نشر خاتون 1373

2 – دیل کارنگی ، برگردان محمدرضا اکبری بیرقی ، آئین زندگی ، تهران ، انتشارات اردیبهشت 1373

3 – آنتونی رابینز ، برگردان مهدی مجرد زاده کرمانی ، به سوی کامیابی ، تهران ، نشر مترجم 1374

4 – ناپلئون هیل ، کلمنت استون ، برگردان مهدی قراچه داغی ، موفقیت با ذهنیت مثبت ، تهران ،انتشارات آثار 1375

5 – جورج و کریستیانی ، برگردان رضا فلاحی و محسن حاجیلو ، روانشناسی مشاوره، تهران   ،انتشارات رشد 1377        

     6 – دیوید گلدارد ، برگردان سیمین حسینیان ، مفاهیم بنیادی مشاوره ، تهران، انتشارات کمال تربیت 1378                                                                                                         

7- ویکتور فرانکل ، برگردان نهضت صالحیان و مهین میلانی ، انسان در جستجوی معنا ، تهران، چاپ تهرانی 1370                                                                                                          

    8  – مجموعه اشعار حافظ ، سعدی ، خیام ، پروین و سهراب سپهری

+ نوشته شده توسط HIRBOD در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 8:11 |

 فرهنگ ایرانی پر است از جشنها و آئین هایی که به مناسبتهای گوناگون و در فصلهای مختلف سال برگزار می شده است ، آنچه که در اغلب این جشنها به چشم می خورد نوعی شادی درونی و نشاط گروهی است که با ذات ایرانیان قرین گشته و باعث شده است که حتی آئینهای سوگواری نیز از شور و نشاط خالی نباشند .

یکی از این آئینها که البته امروزه به بوته فراموشی سپرده شده است جشن تیرگان می باشد که ایرانیان باستان آنرا در روز سیزدهم تیر به مناسبت تیر اندازی آرش پهلوان اسطوره ای ایران برگزار میکردند .

ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه راجع به جشن تیرگان چنین میگوید :

هنگامی که افراسیاب پادشاه توران بر لشگر ایرانیان غلبه میکند ، منوچهر ( پادشاه ایران ) به جنگلهای مازندران پناه میبرد ، افراسیاب لشکر منوچهر را محاصره میکند و منوچهر به ناچار پیکی به نزد افراسیاب فرستاده و از او می خواهد که از کشور ایران به اندازه پرتاب یک تیر واگذارد و باقی را بگیرد ، افراسیاب با کمال میل این پیشنهاد را می پذیرد ، منوچهر فکر می کند که چه کسی را برای پرتاب تیر انتخاب کند تا اینکه یکی از فرشتگان خداوند به نام  اسفندارمذ پیش منوچهر آمده و آرش را که مردی خدا پرست و دیندار بود و در یکی از غارهای کوه البرز مشغول عبادت بود نامزد اینکار می کند ، چنانکه در اوستا آمده است ، آرش را حاضر میکنند و منوچهر تیر و کمان را به او داده و می گوید تو باید به فرمان خداوند این تیر را پرتاب کنی و کشور ما را از چنگال اهریمن ( لشگر افراسیاب ) رها سازی ، آرش برهنه می شود و به بالای بلند ترین نقطه کوه رویان می رود و خطاب به مردم می گوید : ای مردم بدن من را ببینید که سالم است و در آن هیچ زخم و جراحتی وجود ندارد ، اما بدانید که هنگامی که من این تیر را رها کنم تکه تکه خواهم شد و خود را فدای شما خواهم کرد ، آرش کمان را می گیرد و با تمام نیرو آنرا می کشد بگونه ای که تمام رگهای بدنش بیرون می زنند و پاره پاره می شوند ، او تیر را رها می کند و خداوند به باد فرمان می دهد که تیرش را از کوه رویان بردارد و به شهر فرغانه ( شهری در خاور افغانستان کنونی که فاصله آن تا جای پرتاب تیر هزار فرسنگ بود )  ببرد ، تیر پس از چند روز حرکت در این شهر به درخت گردوئی  برخورد می کند و این درخت گردو مرز بین ایران و توران می شود ، افراسیاب ناگزیر لشکر خود را از ایران بیرون می برد و ایرانیان آزاد میشوند .

این قضیه در روز سیزدهم تیر اتفاق افتاده بود و مردم این روز را جشن گرفتند و طی مراسمی آلات طبخ و تنورهای خود را ( که نشانه ای از دوران اسارت بود) شکستند و دیگی بزرگ فراهم کردند و هر کس هر چه که در خانه داشت از سبزی و نخود و حبوبات تا گوشت را در آن ریختند و آشی پختند و آنرا بین همه بخش کردند .

این جشن تا پیش از ظهور اسلام و حتی مدتی پس از آن در کشور ما بر پا می شد و طرفداران زیادی داشت ، اما پس از ظهور اسلام این جشن نیز به همراه دیگر آئین های زرتشتی منسوخ گردید و امروزه تنها در بین اقلیت زرتشتیان کشورمان این آئین برپا می شود .

سرچشمه ها :

1 _ آثار الباقیه ، ابوریحان بیرونی ، به کوشش اکبر دانا سرشت

2 – هنر ایران در دوران پارت و ساسانی ، گیریشمن ، برگردان بهرام فره وشی

3 – تاریخ ماد ، دیاکونوف ، برگردان کریم کشاورز

+ نوشته شده توسط HIRBOD در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 7:43 |

 ببردندش از پیش فرخ پدر                      سوی گنبدان دژ پر از خاک سر

بدان دژش بردند بر کوهسار                   ستون آوریدند از آهن چهار ( فردوسی )

گرد کوه و یا به گفته فردوسی ، گنبدان دژ ، دژیست در البرز کوه که اسفندیار پهلوان روئین تن ایرانی ، مدتی به فرمان پدرش گشتاسب در آنجا زندانی بود ، این دژ باستانی در هیجده کیلومتری غرب شهرستان دامغان واقع شده است و مسیر آن بوسیله یک جاده خاکی  به طول هشت کیلومتر از روستای حاجی آباد می گذرد ،(  کوه گرد کوه به شکل گنبد میباشد و احتمالا به همین خاطر آن را بدین نام نامیده اند) .

 گرد کوه در گذر تاریخ آبستن حوادث فراوانی بوده است ، ولی شهرت آن بیشتر به دوره اسماعیلیه باز می گردد ، به زمانی که حسن صباح و فدائیان بی باکش با کاردهای زهر آلودشان وحشت به جان تمامی حکام و فئودالهای سلجوقی انداخته بودند ، در آن دوره فردی به نام رئیس مظفر حاکم دامغان بود ، وی دعوت حسن صباح را پذیرفت و از آنجا که فرد ثروتمندی بود قلعه الموت را به مبلغ سه هزار دینار خرید و به حسن صباح داد ،او قلعه گردکوه را کانون تبلیغ فرقه اسماعیلیه کرد و هیچ کمکی را از آنها دریغ نمی داشت بگونه ای که وقتی قلعه الموت ( در سال 500 ه . ق ) به وسیله ارتش سلجوقی محاصره شد ، حسن صباح کودکان و فرزندان خود را به گرد کوه نزد رئیس مظفر فرستاد تا از آنها مراقبت کند ، با ظهور فتنه شوم مغول بسیاری از دژهای اسماعیلیان

به خاطر خیانت خورشاه ( آخرین حاکم اسماعیلیه ) یکی پس از دیگری فرو ریختند ، ولی اسماعیلیان گرد کوه تسلیم مغولان نشدند ومدت بیست سال مردانه در برابر لشکر مغول ایستادند ، تا اینکه در زمان آبا قا خان این دژ سقوط کرد وتمامی ساکنان آن کشته شدند ودژ کاملا ویران گردید ( این دژ حدود دویست سال در تصرف اسماعیلیه بود و آخرین قلعه ای بود که سقوط کرد )

امروزه تنها ویرانه هایی از بقایای دژ باقی مانده است ، دورتا دور دژ دیوارهایی از جنس سنگ وگچ به چشم میخورند ، در قسمت جنوبی قلعه سه آب انبار مسقف دیده میشود که هر سه به هم راه دارند و آب آنها از چشمه پیخار بوسیله جوئی که قبلا وجود داشته تامین می  شده است   .

پس از سقوط اسماعیلیه گرد کوه به دست حکام مغول افتاد ، در سنه ( 786 ه.ق ) فردی به نام امیر ولی در یک درگیری با سپاه تیمور لنگ ، گرد کوه را از تیموریان گرفت وجزو قلمرو خود قرار داد ، ولی اندکی بعد در استرآباد از لشکر تیمور شکست خورد و زن و فرزندانش را به گرد کوه آورد ه و خود فرار کرد ، از سنه ( 800 ه.ق ) به بعد قلعه روبه ویرانی نهاده و اهمیت خود را از دست داد .

امروزه به علت عدم حفاظت سازمان میراث فرهنگی و به دنبال آن کند و کاوهای غیر مجاز که بوسیله افراد سود جو در دژ انجام گرفته است این دژ بیش از پیش در معرض خطر و نابودی قرار گرفته است ، امید میرود که با مساعدت نهاد های مسئول و ذی ربط این قلعه تاریخی مرمت شده و از تخریب بیشتر آن جلوگیری شود و با تعمیر جاده خاکی این قلعه و ساخت یک مجتمع تفریحی در کنار آن از این مکان به عنوان محلی جهت جذب تور یست و گرد شگراستفاده شود.

سرچشمه ها :

1 – قلاع اسماعیلیه در رشته کوههای البرز ، منوچهر ستوده ،تهران : انتشارات طهوری

2 – شاهنامه فردوسی ، چاپ بروخیم ، ج 6 ص 155

3 - نهضت حسن صباح ، تقی داوودی ،قم : چاپ نهضت قم ،

4 – تاریخ اسماعیلیان در ایران در سده های ( 5 – 7 ه.ق ) ، استرویو الودمیلا ولادیمیروا ،ترجمه دکتر پرویز منزوی ،تهران : نشر اشاره 

5 – مذهب اسماعیلیه و نهضت حسن صباح ، دکتر یوسف فضائی ، تهران : انتشارات عطائی

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 7:31 |

 ایرانیان روزگاری در جهان به راستگوئی شهره بودند به طوری که هرودوت مورخ یونانی راستگوئی را یکی از اصول مهمی می دانست که پدران به فرزندان خود می آموختند و در اوستا و دیگرنسک های دینی ایرانیان نیز سفارش زیادی به راستگوئی و مبارزه با دروغ شده بود و راستگوئی پایه دین و نژاد ایرانی بود اما امروزه شور بختانه راستگوئی از این دیار رخت بر بسته و جایش را دیو پلید دروغگوئی گرفته بگونه ای که دیگر هیچ کس بر کس دیگر اعتماد ندارد و اموال دولتی و خصوصی از تعرض ناراستان  در امان نیستند فساد مالی و اداری وتملق و چاپلوسی و هزاران آسیب و فساد دیگر که فرزندان این دیو پلید هستند سرزمین اهورائی ما را به وادی تباهی کشانده اند ،غیرت ملی دیگر نابود شده است  و دیگر کسی سنگ وطن را برسینه نمی زند، همه در اندیشه آنند که چگونه میتوانند تنها بارخویش بر بندند و توشه خود سنگینتر کنند و   کسی در اندیشه  همسایه گرسنه خود  نیست ،گویا تازیان وتاتاران و ترکان و مغولان باهجوم شوم خود به این سرزمین تنها دین و فرهنگ ایرانیان را نابود نکرده اند بلکه عادات غلت و اندیشه های ناپاک و رسوم جاهلانه خود را نیزبه ایرانیان وام داده اند .   

+ نوشته شده توسط HIRBOD در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 7:22 |

 

گامهائی درجهت رشد و ارتقای علمی ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و اخلاقی ایران( وجهان )

الف : گامهای اخلاقی

1 – تحکیم بنیاد خانواده

2 – بهره برداری از دین جهت حفظ اخلاق عمومی

3 – رویکرد مثبت به اخلاق پسندیده و نکوهش اخلاق نا پسند

4 – کار روانشناسانه بر روی برنامه های رسانه های گروهی و در نظر گرفتن تاثیر اخلاقی آنها برروی افراد گوناگون جامعه و مبارزه با ساخت برنامه های غیر اخلاقی

5 – رشد فرهنگ کار و ارزش گذاری مثبت آن و مبارزه با بیکاری در جامعه

6 – ساخت مراکز علمی ، سیاسی ، فرهنگی و هنری در جامعه و کشش افراد بدانسو

 

ب : گامهای علمی

1 – سرمایه گذاری در بخش تحقیقات و تشویق دانش پژوهان و نو آوران کشور و در نظر گرفتن حقوق و مزایای دائمی ( مانند یک کارمند ) برای آنها تا با فراغ با ل به کارشان بپردازند

2 – برگزاری مسابقات و المیادهای علمی و جشنواره های سالیانه گوناگون مانند جشنواره خوارزمی

3 – تاسیس مراکز ثبت اختراع در هر شهر

4 – سرمایه گذاری بیشتر بر روی یک رشته علمی خاص و فراخوانی دانشجویان و اساتید از دیگر کشورها در جهت رشد این رشته ، تا در یک زمینه علمی از کشورهای دیگر جلو بیفتیم و سپس با یک برنامه ریزی جامع برروی زمینه های دیگر کار کنیم

5 – گسترش دامنه فعالیت علمی کشور به کشورهای دیگر ، برای نمونه پژوهش در قطبین و یا مشارکت در برنامه های بین المللی فضایی

6 – جذب دانشجو و استاد از کشورهای دیگرو ارتباط علمی گسترده تر با کشور های دیگر

7 – افزایش سطح سواد اجباری تا پایه سوم راهنمائی

8 –واگذاری دانشگاهها به کارخانجات مهم دولتی و خصوصی با درنظر گرفتن بورسیه همانند رشته های نیمه متمرکز دولتی

9 –  ساخت مدارس و دانشگاههای خصوصی در کنار مدارس و دانشگاههای دولتی تا یک رقابت علمی ایجاد شود

پ : گامهای اقتصادی

1 – پائین آوردن نرخ بیکاری در جامعه

2 – بالا بردن سن باز نشستگی

3 – تدوین یک برنامه منظم دراز مدت جهت رشد اقتصادی کشورکه با تغییر رئیس جمهورو وزراء عوض نشود

4 – دوران نظام وظیفه نصف و یا کمتر شده و هزینه آن صرف سازندگی کشور شود و از نیروهای نظامی در زمان صلح برای باز سازی کشوراستفاده شود

5 – ارتباط نزدیک و گسترده دانشگاهها و هنرستانها و مراکز تحقیقاتی با کارخانه جات و مراکز تولیدی

6 – ساخت و راه اندازی مراکز آموزشی – تولیدی به صورت خصوصی یا دولتی

7 – تشویق صاحبان صنایع و کار آفرینان و ارزش گذاری کار آنها

8 – شرکت دادن تمامی مردم در فعالیتهای تولیدی با واگذاری سهام دولتی و خصوصی به آنها و واگذاری کارخانه ها و کارگاههای دولتی به کارگران جهت افزایش حس مسئولیت و کارآئی بهتر و بیشتر

9– بستن پیمانهای نظامی و اقتصادی با کشورهای همجوار

10 – شرک گسترده تر زنان در فعالیتهای اقتصادی کشور                                                                                                      

- -11 -سرمایه گذاری بیشتر بر روی کارخانه جات و صنایع مادر

12 – تبدیل دانشگاهها ، مدارس و آموزشگاهها به مراکز تولیدی ، آموزشی

13 – تاسیس انجمن نخبگان در هر شهر و روستا جهت توسعه شهری و روستائی به گونه ای که آراء این انجمن ها مانند یک قانون ضمانت اجرائی داشته باشد .                                                                                                   

 14 – تنظیم طرح جامع شهری و روستائی برای همه شهر ها و روستاهای کشور                                                                                                  

   15– تمرکز زدائی ادارات دولتی از سطح شهر تهران  و تقسیم مرکزیت کشور در چند شهر                                                                                                     

  16 – صنعت باید در خدمت محیط زیست باشد و برای احیای آن بکار رود وبر ضد آن نباشد ، از صنعت می توانیم برای احیای کویرها و یا احداث جنگلها و باغات و یا احیای مراتع کشور استفاده کنیم                                                                                                                      

 -  17 - تشکیل اتحادیه اصناف گوناگون جهت حمایت شغلی از آنها

ت : گامهای فرهنگی

1 – تکیه بر زبان پارسی به عنوان زبان رسمی کشور و باز گشائی انجمن های ادبی و فرهنگستان های زبان برای مبارزه با ورود لغات بیگانه به این زبان و پاکسازی زبان فارسی از  از لغات بیگانه مخصوصا تازی ، و افتخار به شاعران و ادبا کشور و نامگذاری میادین شهر ها و خیابانها و کوچه ها و غیره با نامهای این عناصر ملی و فرهنگی

2 – ارتباط گسترده فرهنگی و ادبی با دیگر کشور های فارسی زبان و تلاش برای گسترش فرهنگ و هنر و ادب ایرانی به کشور های دیگر

3 – بهره برداری از دین در جهت حفظ زبان و فرهنگ و هویت ایرانی

4 – بهره گیری از نامهای پارسی و تغییر نام عربی اشخاص و اماکن به نامهای ایرانی

5 – بر پائی آئینها و جشنهای ایران باستان مانند جشن مهرگان ، تیرگان ، جشن سده ، و غیره تا ایرانیان دوباره شور و نشاط از دست رفته خود را باز یابند وبه هویت اصلی خویش باز گردند 

6 – جایگزینی خط عربی با خطی ساده تر مانند خط لاتین یا خط میخی و یا اصلاح خط عربی کنونی ( ما در نوشتار خود بجای خط عربی از خط میخی نیز می توانیم استفاده کنیم ، زیرا خط ساده تری است ، برای نوشتن با خط میخی یا هر خط دیگری باید حروف آنها رابر مبنای 24 حرف پارسی سره و شش صدای کوتاه و بلند جایگزین کنیم )

7 – تغییر مبدا تاریخ کشور از هجری شمسی به سالروز زایش زرتشت یا سال مهری یا سالروز ورود اولین آریائی ها به ایران                                                                                                  

      8 – رویکرد دوباره به  پوشش ملی ایرانی  وزنده کردن آداب و رسوم کهن ایرانی

 

ث – گامهای سیاسی

1 - برقراری دموکراسی و آزادی احزاب در کشور

2 – تلاش همگانی برای تبدیل ایران به یک کشور برتر اقتصادی ،علمی و فرهنگی با همیاری تمامی احزاب و گروهها

3 – اصلاح نژاد ایرانیان ( از راه انسانی ) به سوی نژادی با هوشتر ، زیباتر و قویتر و جلو گیری از گسترش ژنومهای معیوب و بیمار و ناقص از راه دقت در انتخاب همسر و یا اهدا اسپرم وتخمک سالم و اصلاح شده و یا روشهای دیگر ( این برنامه بهتر است در سطح جهانی بر روی همه نژادها انجام بگیرد تا همه نژادها در گذر زمان تکامل یابند )

4 – اتحاد سیاسی و اقتصادی و نظامی  با کشورهای هم نژاد و هم فرهنگ ( مانند کشورهای فارسی زبان یا جمهوری های جدا شده از ایران ودیگر کشور های هم فرهنگ مانند هند و پاکستان و کشمیر و ... ) 

5 – دادن خود مختاری و آزادی های بیشتر به اقوام و قبایل کشور تا از اندیشه جدائی از کشور دست بردارند

6 – ایجاد کشور و یا منطقه ای خود مختار برای زرتشتیان در دل ایران که نمودار ایران کهن باشند .                                                                                                               

   7 – دادن مناطق بسیار کوچکی از کشور به احزاب گوناگون تا هر حزبی برای خود یک آرمان شهر کوچک بسازد و پیروان آن حزب در آن شهر بر اساس اصول و عقاید آن حزب رفتار کنند و کسی مزاحم آنان نباشد تا با رقابتی که بوجود می اید عملا مشاهده شود کدام حزب در رشد منطقه خود موفق تر بوده است البته مردم هر شهر و منطقه ای خودشان با رفراندوم تعیین می کنند کدام حزب را می خواهند و احزاب در داخل گروه آزادو خود مختارندولی در کل پیرو حکومت مرکزی هستند .

 

گامهای بین المللی

1 -ایجاد چند دانشگاه بین المللی در کشور های آزاد برای تربیت فرهیختگان و نخبگان جهان

2 – ایجاد یک شهر یا کشور بین المللی درآلاسکا یا در قطبین یا در یک کشور آزاد به عنوان مقر سازمانهای بین المللی و برای همه مردم جهان که تابع هیچ کشوری نباشد و مستقیما زیر نظر ساز مان ملل اداره شود .  

3 – بهتر است خط میخی با اصلاحاتی جایگزین خط لاتین شود زیرا تمامی حروف آن از تعدادی خطهای راست تشکیل شده است که کار کردن با آنها بسیار آسان می باشد                                                                                                       

  4 -  بهتر است ما برای راحتی ارتباط در سطح جهانی خط زبان بین المللی درست کنیم بگونه ای که خط جایگزین زبان شود ( شبیه زبان اشاره ناشنوایان ) و با یک برنامه نرم افزاری می توانیم این خط زبان را برای کسانی که با آن آشنائی ندارند با کمک رایانه به زبان خودشان ترجمه کنیم تا ارتباط در سطح جهانی راحتتر شود . ( خط زبان ، زبان بدون آواست مانند مصریان باستان که در نوشتارشان از خط تصویری استفاده می کردند و هر تصویری رمز خود را داشت ما نیز می توانیم بجای هر کلمه ای علامتی قرار دهیم البته همه کلمات رالازم نیست رمز گذاری کنیم فقط کلمات مهم و پایه را رمز تصویری می گذاریم و این تا اندازه ای شبیه رمز گذاری ضربات آوائی مورس می باشد .

5 – ایجاد یک ارتش قدرتمند بین المللی برای جلو گیری از تجاوز کشورها به یکدیگر  

6 – تدوین برنامه بین المللی جامع برای رشد اقتصادی و علمی و فرهنگی همه کشورها و اجماع جهانی برای کمک به ملل فقیر و عقب افتاده جهان

 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 6:38 |

 انسان موجودی حیران و در اندیشه فردا، که فردا چه خواهد شد غافل از اینکه دیروزش را چگونه گذرانده است چونان کودکی که به بازیچه ای خرسند می گردد غافل از اینکه آنچه که در دستانش است درنگاه دیگران پشیزی ارزش ندارد و لی در نگاه کودک حتی یک پفک یا بستنی همه دنیاست چرا که او در چهار دیواری اندیشه محدود خویش گرفتار شده است و نمی داند که در پشت این اندیشه کوتاه چه دنیای با عظمتی وجود دارد او هر چه را می بیند حقیقت می پندارد ومی خواهد جهان را در مغز کوچک خود تفسیر کند  ولی او نمی تواند چرا که او زندانی است زندانی اندیشه محدود خود، مانیز کودکیم ، کودکانی بزرگسال ، با همان اندیشه کودکانه.

+ نوشته شده توسط HIRBOD در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 7:2 |

   گناه گناه و ثواب تنها درنگاه و باور ما وجود دارد و ما انجام فعلهای اخلاقی را ثواب و انجام کارهای ضد اخلاقی را گناه می پنداریم در حالی که طبیعت به گناه و ثواب اعتقادی ندارد و تنها بر اساس اصول فیزیکی خود عمل می کند و کاری به اخلاق ندارد چرا که اخلاق ساخته ذهن انسان است که آنرا در طی قرون متمادی بر اساس نیازها و تجارب خود ساخته است ، اخلاق طبیعت همان قوانین فیزیکی طبیعت است که  غیر قابل تغییرند ،مثلا اگرکسی بهداشت را رعایت نکند مجازاتش این است که بیمار شود و یا اگر کسی راستگو باشد نتیجه اش این است که دیگران به سخن او اعتماد میکنند و یا اگر کسی به دیگران کمک کند دیگران نیز او را یاری می کنند و اگر کسی خود را در آب بیندازد غرق خواهد شد و اگر کسی زهر بخورد خواهد مرد و اگر کسی دنبال دانش برود آگاه خواهد شد و اگر به دنبال ثروت برود ثروتمند خواهد شد و اگر بدنبال دین برود دیندار خواهد شد و غیره . پس هر کسی نتیجه کارش را بر اساس قوانین طبیعت خواهد دید و هیچ کس نباید توقع داشته باشد که با انجام یک کار نتیجه دیگری بگیرد مثلا یک انسان دیندار نباید توقع داشته باشد با انجام فرایض دینی ثروتمند شود و یا دانشمند شود، ما نیز اگر می خواهیم به اهدافمان برسیم باید به قوانین طبیعت احترام بگذاریم و بر اساس این قوانین کارهای خود را برنامه ریزی کنیم تا به نتیجه ای درست برسیم زیرا اگر ما از قوانین طبیعت بطور نادرست استفاده کنیم نتایج نادرستی نیز خواهیم گرفت برای نمونه ما هرگز نباید توقع داشته باشیم که با جمع کردن سنگهای بیابان و یا به هم زدن آب یک حوض کسی به ما مزدی بدهد و یا به نتیجه مثبتی برسیم زیرا مطابق قانون سوم نیوتن هر کنشی واکنشی دارد و ما باید اعمال مورد نظرمان را بر اساس واکنش آنها انتخاب کنیم که برای ما سودمند باشند و مطابق اهداف ما باشند (به طور خلاصه می توانیم بگوئیم در طبیعت هر عملی عکس العملی دارد اگر این واکنش مثبت بود میتوانیم عملمان را ثواب بدانیم و آنرا تکرار کنیم و اگر این واکنش منفی و به زیان ما یا دیگران بود می توانیم آن کار را گناه بنامیم و از آن دوری کنیم . )

+ نوشته شده توسط HIRBOD در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 7:0 |

       خطاب من به همه انسانهاست ، سیاه و سفید ، زرد و سرخ ، مسلمان و مسیحی ، فقیر و غنی ، همه ما انسانیم و با هم برابرو هیچ برتری ای بر یکدیگر نداریم هیچ ملیت و نژادی بر ملیت و نژاد دیگر برتری و رجحان ندارد زیرا اگر در یک خصوصیت آن ملت بر دیگران برتری داشته باشد آن خصوصیت یا ارثی است یا اکتسابی ، اگر ارثی باشد نمی تواند ملاک برتری باشد چون برای بدست آوردن آن زحمتی نکشیده است وطبیعت به رایگان آنرا به او داده است و اگر اکتسابی باشد دیگران نیز می توانند آنرابا تلاش بدست آورند . ارزشهای ما نیز قراردادی هستند و تنها در باور ما وجود دارند طبیعت و جهان بیرون اعتقادی به ارزشهای ما ندارد و بر اساس قوانین فیزیکی خود رفتار میکند .

ما همه باید تلاش بکنیم که جامعه انسانی سعادتمندی بوجود بیاوریم آیا هنگام تحقق آرمان شهر خیالی فرا نرسیده است ، ما به آئینی نیاز داریم که همه انسانها از هر گروه و هر نژادی آنرا قبول داشته باشند ، آئینی که از آن همه باشد و مایه خوشبختی همگان گردد ،آئینی که به همه گروههای مذهبی و سیاسی تعلق داشته باشد و همگان آنرا قبول داشته باشند ، آئینی برای تمام این سیاره و برای اداره هر چه بهتر آن و برای رسیدن انسانها به خوشبختی و سعادت که همواره در آرزوی آن هستند ، بیائید که با یکدیگر کمک کنیم و این آئین و جامعه برتر را بسازیم ، چرا که خوشبختی حق هر انسانیست ، ثروت و دانش حق هر انسانیست ، هیچ انسانی نباید فقیر باشد و با بد بختی و نکبت و بیماریهای روحی و روانی دست بگریبان باشد ، آئینی که قوانین آنرا روان شناسان و جامعه شناسان و اقتصاد دانان و ... بر اساس آخرین یافته های خود پایه ریزی کنند و بنویسند . آرمان شهری واقعی و نه خیالی ، آرمان شهری بر پایه اخلاق مشترک جهانی که همه آنرا قبول دارند  ، آئینی که حقوق همه انسانها را رعایت کند و به حیوانات وگیاهان و محیط زیست جهان احترام بگذارد ، زمین از آن ماست و خوشبختی و بد بختی ما در دستان ماست ، هیچ موجودی به جز خود ما مارا تهدید نمی کند ، همه باید تلاش کنیم تا خوشبختی ای که حق ماست را بدست آوریم ، تا دیگر فقر وجنگ و گرسنگی و نادانی در جهان نباشد تا همه بیماریها ریشه کن شوند و اندوهها و غمها جای خود را به شادی بدهند ، مهر و محبت در بین انسانها حاکم شود و همه به یکدیگر احترام بگذارند و مشکلات یکدیگر را حل کنند ،غیبت و دوروئی ،جای خود را به یکرنگی و یکدلی بدهد ، کانون خانواده ها محکم گردد و مهر و محبت در بین انسانها حاکم شود جامعه ای که منجی ما وعده داده است ما نیز میتوانیم بسازیم ، آئینی برتر برای انسانی برتر در جامعه ای برتر ، این آئین میتواند شامل دو بخش کشوری و جهانی باشد . در بخش کشوری قوانین آن مربوط میشود به رشد و اعتلای هر کشوری بر مبنای امکانات آن کشور و در بخش جهانی با پی ریزی قوانینی رشد و اعتلای همه کشورها در نظر گرفته میشود به طوری که طی برنامه های زمان بندی شده ای تلاش میشود که همه کشور ها خود را به معیار های توسعه نزدیک کنندو تلاش می شود که به کشور هائی که از نظر فرهنگی ،اقتصادی و علمی از دیگران عقب افتاده اند کمک شود تا خود را به پای کشور های دیگر برسانند تا دیگر کشور فقیری در جهان نباشد .

در این جامعه جهانی هیچ ملت ی نباید سد راه پیشرفت ملتهای دیگر شود و ملتها بجای ایجاد تنش و مشکل آفرینی برضد یکدیگر بهتر است با یکدیگر رقابت کنند زیرا اگر ملتی پیشرفت کند زمینه پیشرفت دیگران را نیز فراهم خواهد کرد .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 6:57 |

 

آیا تا به حال به این جمله فکر کرده اید ؟ در ادیان ادیان الهی ارزش انسان را بسیار زیاد دانسته بطوری که خلقت کائنات را به خاطر وجود انسان می دانند در صورتیکه واقعیت بدینگونه نیست و ما انسانها در برابر عظمت کائنات موجود ناچیزی بیش نیستیم ، ما انسانها بیشتر به موشهای آزمایشگاهی می مانیم که خداوند یا موجودات فضائی ما را بر روی کره زمین آورده اند تا بر روی ما تحقیق کنند فقط قفس ما نسبت به موشها کمی بزرگتر است وگر نه اختیار و آزادی ما مانند موشها محدود است و مانند آنها نمی توانیم این قفس را ترک کنیم و به جای دیگری برویم .                                                                              

+ نوشته شده توسط HIRBOD در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 6:55 |

 ما در تاریخ شاهد ملت های گوناگونی بوده ایم که در ابتدا پراکنده متشتت و ضعیف بوده اند آنگاه تحت فرماندهی یک فرد کاردان این ملل پراکنده جمع گردیده و مشکلات خود را حل کرده و قدرتی را دست و پا کردند تا اینکه این قدرت به اوج عظمت خود رسید اما این قدرت دیری نپائید و پس از مدت کوتاهی نشانه های پوسیده گی و ضعف در پایه های آن مشاهده شد و به ناگاه فرو ریخت گوئیکه هرگز وجود نداشته است ( مانند امپراتوری های ایران – یونان – روم – اسلام – و... ) پس از افول این قدرتها ملل دیگری پرچم قدرت را به دست گرفتند و بر سر همان کوهی رفتند که دیگران از آن افتاده بودند .

اما به راستی علت این صعود و افول چیست ؟

به نظرابن خلدون خوشگذرانی ملتها و رسیدن آنها به ثروت باعث می شود که قدرتها سقوط کنند.

اما باید توجه داشت که همه ملتهای قدرتمند ثروتمند و عیاش نیستند که ثروت و عیش و نوش بیش از حد باعث نابودی آنها شود بلکه آنچه که ملتها را نابود می کند فراموش کردن آرمانهای اولیه ایست که به خاطر آن قدرت به وجود آمده است این آرمانها می تواند آرمانهای فکری باشد یا دینی و یا نژادی . واضح است که هر چه ملتها از جرقه اولیه و و یا انقلاب نخستین  خود دورتر شوند شور و هیجان در آنها کمتر می شود و تلاش نخستین را از خود نشان نمی دهند و همین سستی و رخوت و عدم تحرک یک ملت باعث سقوط آن میشود پس برای اینکه یک ملت سقوط نکند این آتش نخستین باید همواره گرم و روشن نگاه داشته شود و بعد از انقلاب نخستین انقلابهای کوچک دیگری نیز در داخل آن به وقوع بپیوندد که این انقلابها می تواند از نوع انقلاب فرهنگی ، صنعتی ، اقتصادی و یا فکری باشد همچنین این قضیه که ممالک چند حزبی و دموکراتیک فعالتر و ماندگارتر از ممالک تک حزبی هستند  خود ناشی از همین مساله است زیرا در این ممالک رقابت وجود دارد و این  رقابت به همراه شور و هیجانات ملی که پی آمد آن است کشور را به حرکت وا می دارد و مانع خواب رفتگی و رخوت آنان می شود .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 6:54 |

 ما می توانیم نژاد بشر را در چند کشور به طور آزمایشی ومحدود  اصلاح کنیم و طی چند نسل نژادهای قویتر و باهوشتر را انتخاب کرده و آنها را تکثیر نمائیم . این امر لازم نیست در تمامی جهان به صورت وسیع و گسترده انجام بگیرد بلکه میتوان آنرا به صورت آزمایشی و در سطح محدودی اجرا کرد و اگر نتایج آن موفقیت آمیز بود می توانیم  طرح را گسترش دهیم .  و بهتر است این اصلاح نژاد بر روی همه گونه های نژادی انجام بگیرد و خاص یک نژاد نباشد .

این قضیه منافاتی با حقوق بشر نداشته و به معنی نژاد پرستی نیست زیرا ما در این جا هیچ نژادی را از بین نمیبریم و نژادی را جایگزین نژاد دیگر نمیکنیم و برتری اخلاقی نمیدهیم . حتی ما تکثیر یک نژاد را با اجازه افراد ان گروه نژادی انجام می دهیم .

برای نیل به این هدف ما می توانیم از روش های گوناگونی استفاده کنیم از آن جمله می توان بانک اسپرم های اصلاح شده را در سطح کشور ایجاد کرد و به زنانی که علاقه مند به باردار شدن هستند اهدا نمود بدینوسیله می توان نژاد کشوری را بدون صرف هزینه و یا انجام کاری غیر اخلاقی در زمانی اندک اصلاح نمود . چنانچه مذهب یا عرف جامعه با اهداء اسپرم مخالف باشد می توان از روشهای دیگری که مخالفتی با مذهب یا عرف جامعه ندارد استفاده نمود . مثلا در جامعه ما میتوان از ازدواج موقت جهت نسل گیری و اصلاح نژاد بهره گرفت . اما در حال حاضر ساده ترین راه اصلاح نژاد در همان اهداء اسپرم و یا کاشت تخمک اصلاح شده در رحم زنان میباشد که میتوانیم موانع قانونی یا شرعی آنرا با صلاح دید علما رفع کنیم .

هدف از انجام این پروژه این است که جامعه به سمت سالم شدن و باهوش شدن پیش برود و از تعداد افراد ضعیف و بیمار جامعه که از زندگی خود لذت کمی می برند کاسته شودو افراد جامعه به یک زندگی سالمتر و بهتر که مستحقش هستند دست یابند و فواصل طبقاتی که بین انسانهای ضعیف و قوی وجود دارد کم شود یا ازبین برود .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 7:50 |

    *بجای انکه به تا ریکی لعنت بفرستید شمعی روشن کنید .( کنفیسیوس )           

*ماهمان هستیم که فکر می کنیم هستیم پس بیاییم درست فکر کنیم .

*شک سرچشمه زایش علوم است .

*نهایت علم حیرت است .

*بین عشق و نفرت تنها یک واو وجود دارد .                                                               

*رهبران یک ملت زاییده باور های آن ملتند.

*ملتی که به فرهنگ خود احترام نمیگذارد حداقل جزایش این است که در زیریوغ فرهنگی بیگانه گرفتارشود .

*هر کس که قوانین طبیعت را زیر پا بگذارد عاقبت نابود خواهد شد .

*همه چیز را همه کس لازم نیست بداند .

*در این جهان که هیچ از ان نمی دانیم تنها وظیفه ما تولید دانش و نشر ان است تاشاید روزی بتوانیم به اسرار افرینش پی ببریم .

*ادمی دنبال یک چیز که می رود از چیز دیگری باز می ماند .

*همه چیز در جهان نسبی است .

*پرسش همواره مهمتراز پاسخ است زیرا تا پرسشی وجود نداشته باشد پاسخی نیز وجود نخواهد داشت .

*  دانش عقیده انسان را عوض می کند ولی عقیده نمی تواند دانش را عوض کند .

*تنها فکر واندیشه جاویدان است .

*تو نمی توانی جهان را عوض کنی اما می توانی خودت را عوض کنی .

*خوشبختی و بدبختی ما به نوع نگاه ما به جهان بستگی دارد .

*با مرگ یک زبان مرگ یک ملت نیز اغاز میشود .

*شکست و پیروزی در دنیای واقعی معنا یی ندارند این دو زاییده ذهن ما هستند .

*راز آفرینش در وجود خود ما نهفته است.   

*پرسش همواره مهمتر از پاسخ است زیرا هنگامی که پرسشی مطرح میشود عاقبت کسی پیدا میشود که انرا حل کند.

*تا هنگامی که جهان وجود دارد امید نیز وجود دارد .                                                                                                     

  *  شکست یا پیروزی در واقعیت وجود ندارند این دو ساخته ذهن ما هستند .

*با افزایش دانائی ما نادانی ما نیز افزایش می یابد .

*ارزش هر چیز از دیدگاههای گوناگون متفاوت است و هر انسانی جهان را از چشم خود می بیند و مطابق آنچه در درونش است آنرا تفسیر پس اگر عقیده خوبی در نظر ما زیبا جلوه کرد نشانه پاکی روح ماست و اگر زشتی زیبا جلوه کردآن  زشتی درون ماست .

*ارزش انسان در ذاتش است نه در سخن دیگران .

*با پیشرفت علم اندیشه ها نیز متکامل میشوند .

*از گذر علم نمی توان جلو گیری کرد اما می توان مانع تلف شدن آن شد.

*علم ارزش نیست ولی می تواند ارزشمند باشد .

*انسان ها همه یک روحند در کالبد های متفاوت . افکارو باورها می توانند یکی شوند هر چند که جسمها با هم متفاوتند .

*ما تا اندازه ای آزادیم که آزادی ما به آزادی دیگران لطمه ای وارد نکند.

*گذشته را فراموش کن به آینده امید داشته باش و در اکنون زندگی کن.                    

      * با انسان های آرمان گرا ازدواج نکن زیرا آنها تو را و خود را فدای آرمانهای  خویش میسازند .

*هیچگاه از دیگران تقلید نکن اگر چیز نیکوئی از کسی دیدی و آرزو کردی مانند او باشی تلاش کن که برتر از او باشی نه مانند او زیرا اگر همانند او بخواهی باشی حتما پستر از او خواهی شد و یا کپی او ویا بنده و مطیع او .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 7:43 |

( فرهنگ – دانش – اقتصاد )

ملتی که سه عنصر فرهنگ برتر- اقتصاد برتر و دانش برتر را دارا باشدملتی رشد یافته و خوشبخت است .                                                                                                    

  دراین میان عامل فرهنگ از همه مهمتر است یک فرهنگ رشد یافته - بارور و سازنده جامعه را به سوی دانش رهنمون میسازد و جامعه با همیاری دانش پویا به  اقتصادی نوین  و پویا دست می یابد پس هر ملتی که میخواهد رشد کند نخست باید فرهنگ خود را اصلاح کند و در اصلاح فرهنگ نخستین گام ارزش گذاری کارهای نیک واصلاح اخلاق جامعه و گام دیگر حفظ و اصلاح زبان گفتاری و نوشتاری مردم میباشد چرا که زبان به عنوان عنصر و ملاک هویت یک جامعه شناخته می شود و هر ملتی بوسیله ان از ملل دیگر تمییز داده شده و شناخته می شود و در یک سخن زبان کلید نجات یک ملت است یک ملت دربند تا زمانی که زبان خود را حفظ میکند امید است که روزی دوباره آزاد شود و استقلال خود را باز یابد ولی همین که آنرا ازدست داد هویت خود را نیز از دست خواهد داد و زیر دست بیگانگان خواهد شد .                                                                                                    

  علاوه بر عنصر زبان دین نیز در پیشرفت یک جامعه موثر است دینی که سازنده بوده و افراد جامعه را به سوی علم و اخلاق و صنعت و کشاورزی بکشاند نه دینی که سد راه علم و اخلاق شود دینی که ملییت و زبان و فرهنگ یک جامعه پشتیبانش باشند این دین سازنده می تواند پشتوانه اخلاق در جامعه باشد و با همراهی زبان و سنن جامعه  فرهنگ برتر جامعه را می سازد و این فرهنگ برتر نیروهای جامعه را به سوی کسب دانش وسرمایه می کشاند .                                                                                               

     تفاوت سه نوع بینش در نگاه به این سه عنصر:

1 - در بینش مادی و ماتر یالیستی سه عنصر دانش و فرهنگ و اقتصاد حاکم بر انسان هستند و انسان در خدمت این سه عنصر است .

2 – در بینش دینی این سه عنصر به همراه خود انسان همه در خدمت دین هستند و دین نیز در خدمت خداوند است .

3 – در بینش نوین این سه عنصر در خدمت بشر هستند و بدون وجود انسان ارزشی ندارند .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 7:21 |

 

در متن زیرگزیده هائی از حقوق اساسی انسانها را که باید به آنها اعطاء گردد از دیدگاه خود نگاشته ام که برخی از آنها با اعلامیه جهانی حقوق بشر مشترک می باشد و امید وارم این نوشتار تلنگری باشد به دولتیان وشهروندان تا درراه کسب حقوق مسلم انسانی تلاش کنند.                                                                                                

     تعریف حقوق بشر: حقوق بشر حقوقی است که تمامی انسانها بر اساس وجدان و فطرت خویش  وفراتر از هر عقیده - دین - مذهب - مکتب و یا فرهنگی آنرا باور دارند و بدان احترام می گذارند این حقوق برگرفته شده از میراث اخلاقی مشترک در بین انسانها می باشد و در گذر زمان تغییر نمی یابد .

1 – هر بشری حق دارد که آزادانه مذهب و دین  خود را انتخاب کند .

2 – هر بشری حق دارد که آزادانه عقیده خویش را بصورت مکتوب یاشفاهی یا ازهر طریق دیگری بیان کند .

3- هر بشری حق دارد که انجمن سیاسی – اقتصادی – مذهبی و یا صنفی تشکیل داده و یا در این انجمنها شرکت نماید .

4 – هر انسانی حق دارد در تعیین نوع حکومت جامعه خویش سهیم باشد و حکومت جامعه باید بر مبنای خواست او و دیگر همشهریان تشکیل شود .

5 – هر انسانی حق دارد  از تحصیلات رایگان بنا برامکانات هر کشوری برخوردار باشد .

6 – هر کسی حق داردکه آزادانه همسر مورد نظر خویش را انتخاب کند و ازدواج نماید و کسی نمی تواند که فردی را به این کار مجبور نماید یا مانع ازدواج او شود .

7 –هر کسی نسبت به ثروتی که از راه درست به دست آورده است مالک می باشد و کسی حق ندارد آنرا به زور از وی بگیرد .

8 - هر انسانی حق دارد در برابرستمی که به او شده است به دادگاههای صالحه برود و اعاده حق کند و دادگاهها باید بدون توجه به مذهب – عقیده- نژاد و جنسیت فرد حق او را باز پس بگیرند و رای بدهند

9 – هر انسانی حق دارد سرپناه و خانه ای داشته باشد و دولت ها موظفند در این راه به شهروندان خود تا حد امکان کمک کنند .

10 – هیچ انسانی هرگز نباید تحت شکنجه قرار بگیرد حتی اگر گناهی مرتکب شده باشد .

11 – انسانها آزاد و برابرند و برده داری به هر نحوی ممنوع است .

12 – به هیچ انسانی نباید امتیاز خاصی داده شود و همه باید بر پایه تلاش و هوش و استعداد خود پله های ترقی را طی کنند .

13 – هیچ گروه مذهبی – سیاسی - اقتصادی و یا صنفی نباید مانع فعالیت گروههای دیگر شود .

14 – اقلیت های هر جامعه می توانند براساس آداب و رسوم و عقاید خویش عمل کنند و اکثریت حق ندارند که نظریات خویش را برآنها تحمیل کنند  و یا مانع فعالیت آنها شوند .

15 – مهاجرین به دیگر کشور ها باید به فرهنگ ملت میزبان احترام بگذارند و در راه رشد آن بکوشند و همواره این حق ملت میزبان است که مها جرین را بپذیرد و یا اخراج کند .

16 – ههیچ ملت – فرد و یا گروهی حق ندارد که زبان و فرهنگ و دین خود رابه زور به ملت دیگر تحمیل کند  مگر اینکه خود ان ملت بخواهند .

17 – هیچ انسانی حق ندارد به دیگران توهین کند ولی می تواند با ارائه دلیل انتقاد کند .

18 – دولت ها حق ندارند که فرهنگ و یا مذهب و یا سیاست مورد علاقه خود را به زور به مردم خویش دیکته کنند بلکه باید مردم را در پذیرش یا رد آن آزاد بگذارند .

19 – هیچ ملت ویا گروهی حق ندارد که ملت و یا گروه دیگری را تحقیر کرده و به آنها توهین نماید بلکه می تواند با ارائه دلایل دوستانه از آنها انتقاد کند و راه درست را به انها نشان دهد .

20- هیچ ملت یا فردی حق ندارد که زبان و فرهنگ ملتهای دیگر را از بین ببرد .

21 – نژاد – ملیت - فرهنگ – زبان – رنگ پوست – محل زندگی – فقر و ثروت – دانش و نادانی و  دیگر ملاکها هیچکدام دلیل برتری انسانی بر انسان دیگر نمی باشد زیرا اگر  این خصوصیات ارثی باشند طبیعت آنرا به انسان بخشیده است و ما در بوجود آوردن آن نقشی نداریم و اگر اکتسابی باشد همه انسانها در صورت فراهم شدن زمینه لازم می توانند به آن دست پیدا کنند

22 – همه دولت ها و ملت ها باید در راه افزایش دانش و ثروت بشری کوشش کنند و آنرا عادلانه بین انسانها تقسیم کنند .

23 – سوای  رعایت حقوق بشر باید به حقوق حیوانات و گیاهان و دیگر جانداران کره زمین نیز توجه شود زیرا کره زمین فقط برای انسانها نیست .

24 – همه ملت ها و دولتها با ید به دانشمندان و محققین و صاحبان مکاتب و فرهنگها احترام بگذارند و از آنها حمایت کنند زیرا انها پرچم داران رشد بشریت هستند .

25 –حقوق کودکان را باید همانند حقوق بزرگسالان رعایت کرد و زمینه رشد سالم آنها را فراهم کرد و امکانات مادی و معنوی و تحصیلات رایگان را در اختیار آنها قرار داد و هیچ کس نباید از انها سوء استفاده جنسی ویا کاری بکند و یا آنها راتحت آزار و اذیت قرار بدهد و یا مانع تحصیل آنها گردد .

26 – ملل  ثروتمند باید کمک کنند تا کشور های فقیر و توسعه نیافته رشد کنند .

27 – هیچ ملتی حق ندارد مانع رشد و پیشرفت ملت دیگر شود .

28 – هیچ کشوری حق ندارد در امور داخلی کشوری دیگر دخالت کند مگر اینکه خود افراد آن ملت بخواهند .

29- همه دولت ها وظیفه دارند که راه رفاه و آسایش و پیشرفت و نیکبختی ملت خویش را هموار سازند و به حقوق و آراء ملت خود احترام بگذارند و نماینده واقعی ملت خود باشند نه حاکم بر آنها. 

30 – همه دولت ها و ملت ها باید به میراثهای جهانی احترام بگذارند و در راه حفظ ان بکوشند.

31 – زمین از آن همه است و همه باید در راه حفظ آن و جلو گیری از آلوده گی آن تلاش کنند .

32 –دادگاههای جهانی باید بر اساس اصول اخلاقی مشترک در بین انسانها و و حقوق بشر رای صادر کنند و نباید مبنای کارشان اصول اخلاقی و ارزش های یک جامعه معین باشد .

33 – همه انسانها آزاد به دنیا می آیند و باید آزاد زندگی کنند و دولت ها حق ندارند بوسیله دین و یا مذهب و یا مکتبی خاص آزادی همشهریان خویش را پایمال کنند و نادیده بگیرند زیرا دین و مکتب برای خوشبختی انسانهاست نه بد بختی آنها .

34 – همه در برابر قانون مساوی هستند .

35 – قوانین هر جامعه ای را مردم آن جامعه یا نمایندگان قانونیشان تعیین می کنند .

36 – حقوق زنان نیز همانند مردان باید رعایت شود و حقوق بشر جنسیت نمی شناسد .

37 – آزادی هر کسی تا آن مقداری است که به آزادی و آسایش دیگران لطمه ای وارد نسازد .

38 – حقوق بشر فراتر از دین و یا مکتب و یا مذهب و عقیده خاصی می باشد .

39 – حقوق بشر جهانی است و برای همه افراد بشر مشترک است . حقوقی که برخی از مذاهب و مسالک برای هم کیشان خود در نظر میگیرند و دیگران را فاقد آن می دانند جزء حقوق بشر نیست

40 – گروههای خاص نیز میتوانند با توافق یکدیگر حقوقی را در بین یکدیگر به صورت محدود در نظر بگیرند و بر اساس آن در بین خود رفتار کنند ولی این حقوق خاص نباید تحمیلی باشد و اگر فردی از افراد گروه آنرا باور نداشت نباید به اجبار او را به رعایت آن وادار کرد ( مانند قانون حجاب و پوشش اسلامی ) و پذیرفتن حقوق گروههای کوچک خاص به منزله رعایت نکردن حقوق بشر جهانی نیست و این حقوق همچنان برای افراد گروه محفوظ است و میتوانند اعاده حق کنند .

41 –دولت ها و ملت ها و افراد باید به حقوق بشر احترام بگذارند و انرا رعایت کنند و اگرآنرا نقض کردند باید مجازات شوند .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 7:4 |

       امروزه با وجود پیشرفت چشمگیر علم وتکنولوژی ، خداوند هنوز هم در اریکه قدرت ودر صدر باور های ما قرار دارد واین علم زده گی زیانی به این باور نرسانده است  ،چرا که برخلاف ادعاهای افرادی که تلاش می کنند وجود خداوند را از طریق علومی مانند : فلسفه ،ریاضیات ویادیگرعلوم تجربی و نظری ثابت و یا رد کنند خداوند چون پدیده ای متا فیزیکی و انتزاعی  و غیر قابل تجربه است لذا نه قابل اثبات و نه قابل انکار است ، امروزه میتوان کاخهای عظیمی را از علم ودانش در راه اثبات وجود خداوند بنا کرد و از طرف دیگر نیز می توان کاخهای عظیمتری را در راه انکار وجود خداوند بنا کرد ودر یک سخن از هر نظریه علمی  میتوان هم در اثبات و هم در انکار وجود خداوند بهره گرفت .

 --------------------------------------

ازنگاهی دیگر به این موضوع ،اعتقاد به وجود خداوند زیانی برای جوامع امروز ندارد ( به شرطی كه وارد سياست نشود و با خرد همسو باشد ) و نيز چندان لزومی ندارد که تلاش کنیم خداوند را انکار کنیم چرا که  اعتقاد به خدا می تواند پشتوانه اخلاق در جامعه باشد ( به طور نسبی ) واز بعد روانی نیز این اعتقاد می تواند سازنده و سود مند باشد .

-------------------- 

  اما در عرصه عرفان و نيز ادبیات پر بار سرزمين ما  برداشتهای گوناگونی از خداوند شده است از آن جمله برداشت منصور حلاج است که خود را خدا می نامید وبانگ - ان الحق – سر می داد و به همین جرم بر دار شد و حافظ در باره او گفته است :

 -----------------------                                                                                  

   آن یار که بردار سرش گشت بلند                              جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

       در نگاه منصور حلاج ، انسان میتواند خود خدا شود وبا خدا یکی شود و مائیت و منیت رااز بین بردارد.           

--------------------------------------------------  

 عطار نیز  از همین زاویه به خداوند نگاه می کند ، او در کتاب سخن پرندگان ( منطق الطیر ) از سفر  گروه عظیم پرندگان از کشور چین به راهنمائی شانه به سر برای رسیدن به سیمرغ در کوه قاف سخن میگوید  كه در پایان راه فقط سی مرغ خسته از هزاران مرغ پس از طی هفت وادی سخت میتوانند به کوه قاف برسند ولی در آنجا اثری از سیمرغ پیدا نمی کنند و پیک  سلیمان به آنها می گوید که سیمرغ واقعی همین سی مرغ هستند در اینجا مقصود از پرندگان زاهدان و سالکان راه خداوند و مقصود از سیمرغ خود خداوند می باشد که انسانها میتوانند پس از طی هفت وادی و پاک وصاف و فانی شدن به خداوند برسند و با او یکی شوند در اينجا خداوند از انسان جداست ولی انسان ميتواند با سعی و تلاش خود با خداوند يكی شود و در اصطلاح سيمرغ شود  .   

 .        در یک برداشت کاملتر از خداوند ما میتوانیم خداوند را به منزله  روح کل جها ن و همه هستی معرفی کنیم ، در این نگاه دیگر ما وجودی جدای از خداوند نیستیم بلکه بخشی از خداوند و به سخنی خود خداوند هستیم ،مانند قطرات دریا ميمانيم که هر چند  هر قطره ای به تنهائی دریا نیست اما بخشی از دریاست و هنگامی که در دریاست خود دریا میشود ما نیز به عنوان بخشی از جهان بخشی از خدا ئیم و از خدا جدا نیستیم .

 --------------------------------    

 بگذاريد روشنتر سخن گوئيم ، هر يك از اجزای جهان يك سيستم است و كار كردی دارد ، كار كرد اين سيستمها روان يا همان روح اين سيستمها ميباشد ، هنگامی كه اين سيستم ها در كنار يكديگر جمع ميشوند كاركردهای آانها نيز با يكديگر جمع ميشود و كار كرد كاملتری را بوجود می آورد ، جهان هستی از ملياردها سيستم فرعی تشكيل شده است كه هر كدام كاركرد جداگانه ای دارند هنگامی كه همه اين كاركردها در كنار يكديگر قرار ميگيرند كاركرد كل جهان ايجاد ميشود كه همان روح جهان يا خداوند است ، برای توضيح بيشترخود انسان را مثال ميزنيم ، بدن ما از ميلياردها سلول تشكيل شده است كه هر كدام سيستمی زنده هستند و كاركرد يا روحی متفاوت دارند ، اين سلولها هنگامی كه در كنار يكديگر جمع ميشوند من و تو را بوجود می اورند كه سيستم پيچيده تری هستيم و دارای كاركرد بيشتر و گسترده تريم كه همان روح من و توست كه از مجموع ارواح ( كاركردهای ) سلولهای بدنمان ساخته شده است ، اما مسئله در اينجا پايان نمی يابد ، ما انسانها با يكديگر ازدواج ميكنيم و تشكيل خانواده ميدهيم با اينكار كاركردهای ما نيز تغيير می يابد و كار كرد( يا روح ) خانواده ما ميشود كاركرد مجموع اعضای خانواده و خانواده ها نيز با هم جمع ميشوند و ده و شهر و كشور و قاره را بوجود می آورند و در اين به هم پيوستن شان كار كردها و در حقيقت ارواحشان را نيز با يكديگر جمع ميكنند ، و هنگامی كه ما ميگوييم بر فرض مردم ايران احساسی هستند ، منظورمان كاركرد كلی مردم ايران يا همان روح واحد ملت ايران است كه دارای ويژگی احساسی بودن است ، در ادامه پروسه ارواح ملتها نيز ميتوانند با يكديگر جمع شوند و روح كل جامعه بشری يا انسان را بسازند و ما ميتوانيم همه اين شش مليارد نفر را يك تن يعنی انسان بناميم و اورا با ويژگيهائی مانند هوش برتر ، قدرت تفكر ، خلاقيت، توانائی تكلم  و غيره بشناسيم ، روح( كاركردهای ) همه موجودات زنده زمين هنگامی كه در كنار يكديگر جمع ميشوند  روح حيات زمين  را بوجود مياورند و روح همه سيستمهای جهان در كنار يكديگر روح كل جهان كه همان خداست را بوجود مي آورند ، پس ما بخشی از خدائيم و چون خداوند از مجموعه كاركردهای سيستمهای فرعی جهان بوجود آمده است ، پس كار كرد ما بر كاركرد كل جهان يعنی خداوند تاثير ميگذارد و هر انسانی به تنهائی ميتواند در سرنوشت كل جهان موثر باشد وديگر نيز اينكه  خداوند ما را نيافريده است وما نيز خداوند را نيافريده ايم ،چرا كه  همه  يكی هستيم.وجدا نيستيم .                                                                                        

         --------------------------------------------------------------------------------------------

تذكر : 

  ديدگاه من درباره همه خدائی يا جهان خدائی كه در بالا آورده ام تنها ارائه يك نظريه است نه يك باور و جای كنكاش و نقد باز است ، در اين ديدگاه انسان بخشی از خداست و جهان همه خداست و خدا موجودی جدای از جهان آفرينش نيست و جهان را خدا ئی نيافريده بلكه جهان يا همان خدا قديم و ازليست و آفريننده ای ندارد ( چرا كه مطابق فرضيه اينشتاين ماده و انرژی نه بوجود مي آيند نه از بين می روند بلكه از صورتی به صورت ديگری تبديل مي شوند )و موجودی به نام اهريمن يا شيطان نيز موجودی خيالی است و وجود خارجی ندارد و چون اخلاق نسبی است و ساخته ذهن خيال پرداز بشر است پس چيزی به نام شر و يا خوبی و بدی وجود ندارد كه آنرا ساخته خداوند يا جهان بدانيم پس خداوند يا طبيعت را با اخلاق نيز كاری نيست و پيامبران سامی نيز كه خود را فرستاده خداوند و آورنده اخلاق از جانب او مي دانند نيز دروغگويان يا خيال پردازانی بيش نيستند ، اما درباره غير قابل اثبات بودن خداوند بايد بگويم خداوند مانند بشقاب پرنده ها و موجودات فضائی است كه هر كس دليلی بر رد يا اثبات آنها می آورد و تاكنون كسی نتوانسته سد درسد وجود آنها را رد يا اثبات كند من خود كتب فلسفی و رياضی بسياری را ديدم كه از طريق فلسفه و رياضيات خداوند را اثبات كرده بودند و باز كتبی را ديدم كه از طريق همان فلسفه-ورياضيات-خداوندراانكاركرده-بودند.     .    

درباره روح بايد بگويم چيزی به نام روح وجود ندارد آنچه را كه ما كار كردهای روح مي دانيم ( مانند تله پاتی - خواندن افكار يكديگر  و ... ) در حقيقت كار كرد های ناشناخته جسم ما هستند و با از بين رفتن جسم ما چون كار كرد هايش نيز از بين می رود چيزی باقی نمی ماند پس ما روح ماندگار و جاويدان نداريم ، اينرا مفصل درمقاله-وجودوبقای-روح-شرح-داده-ام.   

 .      در باره متا فيزيك هم بايد گوشزد كنم كه متا فيزيك يك بازی با كلمات است متا فيزيكی وجود ندارد متا فيزيك را می توانيم ناشناخته های علم فيزيك بناميم كه با رشد علم در آينده جزو علوم بديهی خواهد شد .

برخی ميگويند این دیدگاه که انسان می تواند به خدایی برسد ویژه اديان سامی است اما من در این گفتار نميگويم انسان میتواند به خدا یی برسد من ميگويم انسان چون بخشی از جهان است پس بخشی از خدا هم هست همانگونه که یک سنگ یا یک درخت یا هر چیز دیگر در این جهان بخشی از خداست ودرست مانند سلولهای بدن که بخشی از بدن ما هستند ، رابطه ما با خداوند مانند رابطه سلولهای بدن ما با کل بدنمان است و در این جا منزلی نیز برای رسیدن به خدا وجود ندارد چرا که ما خود خداییم و از خدا جدا نیستیم و این با نگر اسلام نیز که انسان را خلیفه و جانشین خدا در روی زمین ( و نه خود خدا ) میداند متفاوت است فراموش نکنید که حلاج هنگامی که این سخن را بر زبان آورد ( انا الحق ، من خدایم ) بدست خلیفه عباسی به جرم کفر گویی بدار آویخته شد (هر چند كه اين ديدگاه با ديدگاه حلاج نيز متفاوت است ) و مطلب دیگر نیز اینکه ، من در این گفتار گفتم ، خداوند مرکب است( از تركيب كاركردها ی سيستمهای فرعی جهان بوجود آمده است ) ، ولی در دین اسلام خداوند را بسیط می دانند و میگویند که اگر خداوند مرکب بود به اجزایش وابسته میشد و وابستگی نیاز را میاورد که نشانه نقص و کا ستی است در صورتی که خداوند ناقص نیست ، پس این نگر اديان سامی  نیست هر چند که نگر زرتشت و یا بودا نیز نیست ، از سوی ديگر بالفرض هم ریشه این اندیشه سامی باشد آیا سامی بودن یک اندیشه دلیل باطل بودن آن و ایرانی بودن آن دلیل راستی آن اندیشه است ؟،مطمئنم هیچ انسان خردمندی بدینگونه نمی اندیشد و استدلال نمیکند.

+ نوشته شده توسط HIRBOD در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 6:59 |

  بحث های صرف فلسفی و نظری هیچ فایده ای ندارند و هرگز به نتیجه نمی رسند از دیدگاه فلسفه هر هر کس جهان را بگونه ای می بیند که خود می خواهد ببیند و نه آنگونه که باید ببیند . از اینرو فلاسفه هرگز باهم کنار نمی آیند و  نظر یکدیگر را قبول ندارند زیرا بحثهای فلسفی بر هیچ پایه استوار علمی قرار نگرفته اند . تنها علومی مورد تائید هستند که متکی بر اصول و پایه های محکم ریاضیات هستند و بوسیله قضایای ریاضی اثبات شده اند و در صورت امکان در آزمایشگاه و یا در طبیعت تجربه شدهاند مانند نظریات انیشتین که هم با ریاضیات اثبات شده است و هم در تجربه ثابت شده است و به صورت یک قانون در آمده است وهمگان به آن اعتماد دارند ولی نظریات پزشکی در مورد بیماریها چون متکی بر قضایای محکم ریاضیات نیست همواره تغییر می کند و مورد اعتماد نیست و نمی توان آنرا به عنوان علم اصیل بشمار آورد تنها آن قسمت از نظریات پزشکی که بر گرفته از علم فیزیک و یا شیمی است  و بوسیله قضایای ریاضی اثبات گشته به عنوان علم اصیل قابل اعتماد است . دلایلی که در اثبات ادیان و خداوند نیز آورده می شود چون متکی بر قضایای ریاضی نیست قابل اعتمادنیستند واز اینرو است که همه ادیان خود را برحق می دانند و دلایل حقانیت یکدیگر را رد میکنند . 

+ نوشته شده توسط HIRBOD در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 6:28 |

 ما انسانها با یکدیگر در ارتباطیم و همانند یک روح واحد به یکدیگر پیوسته هستیم و نمی توانیم جدا از یکدیگر زندگی کنیم همانند سلولهای بدن که نمی توانند جداگانه به زندگی خود ادامه بدهند تکامل ما در به هم پیوستن ماست و در گوناگونی و در تفاوت ما ست مثل سلولهای بدن که متفاوت هستند و هر کدام وظیفه ای دارند ولی با همه تفاوت هایشان هدفشان یکی است و آن حفظ بقای فرد است . در جامعه انسانی ما نیز همه گونه های نژادی و گروههای فکری و سیاسی و مذهبی و فرهنگی لازمند و همین گوناگونی انهاست که باعث تکامل آنها می شود و فکر ایجاد فرهنگ واحد وزبان و نژاد واحد فکری اشتباه است . زیرا اگر همه سلولهای بدن سلولهای مغز بودند و یا گلبول قرمز و یا سفید بودند دیگر انسانی بوجود نمی آمد پس گوناگونی لازم و ضروری است .  انسانها نیزاگر زبان و ملیت جداگانه ای داشته باشند می توانند به زبان و ملیت و مذهب خود افتخار کنند و با ملتهای دیگر به رقابت بپردازند و باعث تکامل انسانها گردند و در تاریخ نیز به اثبات رسیده است که ملت هائی پیشرفت کرده و بیرق رهبری را بر دوش گرفته اند که از خود هویت مستقلی داشته اند و به آن هویت می بالیده اند و ملت هائی که دینشان و فرهنگ و زبانشان از آن دیگران است و در حقیقت مروج فرهنگ بیگانگان هستند نه تنها حرفی برای گفتن ندارند بلکه درصحنه رقابت جهانی عقب خواهند افتاد و تحقیر خواهند شد .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 6:27 |

 ما اگر می خواهیم که یک جامعه جهانی مشترک و یا یک مکتب جهان شمول بسازیم که همه انسانها با تمامی عقایدشان آنرا قبول داشته باشند باید از معیارهای اخلاقی مشترک  در بین انسان ها استفاده کنیم و مکتب خویش را براساس این معیارها پایه ریزی کنیم        معیارهائی مانند : کمک به دیگران – راستگوئی - مهر ورزی و دوست داشتن دیگران – دانش طلبی – حفظ بنیاد خانواده – فقر زدائی – حفظ بهداشت فردی و اجتماعی – حفظ محیط زیست – ایثار – عدالت خواهی – حقیقت جوئی و سدها فعل اخلاقی و معیار مشترک دیگر که براساس نیاز های مشترک تمامی انسان ها باشند و همه آنرا باورداشته باشند . 

این مکتب نباید توسط یک فرد و یا گروه خاص برای جامعه ای خاص نوشته شود بلکه همه فرهیختگان و دانشمندان علوم مختلف اقتصاد و جامعه شناسی و روانشناسی و ... باید جمع شوند و بر اساس آخرین یافته های علمی و نیاز های بشر پایه های آنرا بر اساس معیار های اخلاقی  مشترک جهانی پی ریزی کنند این مکتب بهتر است دارای دو بخش باشد یک بخش آن برای جامعه جهانی باشد و در سطح جهانی اجرا شود و بخش دیگر آن از آن کشورها و و جوامع خاص باشد به طوری که هم هدفها و معیارهائی را برای کشور ها و هم  برای جامعه جهانی در نظر بگیرند که در پایان سال به این هدف ها و معیار ها ی علمی و اقتصادی دست یابند وبخش اهداف محلی باید بر مبنای امکانات و شرایط و نیاز های ملت ها برنامه ریزی شود  برای نمونه میزان رشد جمعیت در هر کشور بر اساس امکانات و معیارهای گوناگون مورد پذیرش ملتها تفاوت دارد که این میزان در برخی از کشورها باید افزایش یافته و در برخی کاهش یابدو یا سطح تحصیلات اجباری که بر مبنای امکانات هر کشوری برنامه ریزی میشود .

در این جامعه جهانی همه کشورها تلاش می کنند تا فقر و نادانی و بی عدالتی و همه ضد ارزشهای مشترک را در جهان از بین ببرند و به کشورهای فقیر و عقب افتاده کمک کنند تا خود را به پای کشور های دیگر برسانند تا همه انسانها از امکانات مساوی و برابر برخوردار شوند . این مکتب فراتر از سازمان ملل کنونی است و مسئولیتهای اجتمائی بیشتری را باید مد نظر بگیرد و اجرا کند  و مانند سازمان ملل کنونی فقط زیر سلطه چند قدرت نباشد و حقوق غیر انسانی مانند حق وتو به ملتی ندهد . در این دهکده نوین جهانی که رئیس آن زیر نظر شورای ده یعنی نماینده گان کشور ها فعالیت می کند مسئولیت های سنگینی را هر ساله بر دوش کشورها قرارمیدهد که آنرا باید اجرا کنند و در پایان سال گزارش فعالیت های خود را ارائه دهند . دانشگاههای بین المللی احداث خواهد شد تا فرهیختگان جوامع بتوانند در آنجا رایگان تحصیل کنند . و حتی می توان یک کشور بین المللی در قطب شمال و یا جنوب و یا آلاسکاو یا یکی از جزایر ایجاد کرد که مقر سازمان ملل در آنجا باشد و خود یک کشور جهانی و آزاد باشد . هدف اصلی سازمان ملل میبایست ریختن برنامه کاری و نظارت در اجرای آن در کشور های مختلف باشد و بودجه اقتصادی و اجرائی این برنامه ها در هر کشور بوسیله امکانات همان کشور تعیین می شود و اگر برنامه ای فرا ملیتی و جهانی بود ( مانند ایجاد دانشگاه بین المللی ) بودجه آن بوسیله همه اعضا تعیین خواهد شد این جامعه جهانی بهتر است یک نیروی نظامی قوی و بسیار فعال داشته باشد تا در جنگ های بین کشورها و یا در درگیریهای درون کشوری همانند افغانستان و یا فلسطین صلح را برقرار کنند و جلوی کشور متجاوز را بگیرند و این نیروی نظامی باید بوسیله همه کشورهای عضو پشتیبانی شود و نحوه فعالیت آن نیز مشخص باشد .  

+ نوشته شده توسط HIRBOD در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 6:26 |

- در جهان منیت وجود ندارد آنچه که وجود دارد همه جهان است که نامش هستی یا خداست - اوست که تعیین کننده است.                                                                                                               

   - و در جهان یا طبیعت هیچ چیز بر چیز دیگر ارزش و برتری ای ندارد ارزش یک ستاره با یک اتم -  یا یک کهکشان- همه با هم برابراست .                                                                                                               

 - هر ذره ای نمایشگر کل جهان است و نماینده تمامی جهان - هر ذره ای دارای روحی است و روح ذرات می توانند با یکدیگر جمع شوند و یک روح واحد را تشکیل بدهند - همانگونه که ملیاردها سلول زنده در بدن ما یک روح واحد را تشکیل داده اند  روح های ما نیز با هم جمع می گردند و روح واحد کل انسانها را  تشکیل می دهند و به همین گونه واحد های کوچک جمع می گردند و روح واحد کل جهان را تشکیل می دهند که می توانیم آنرا خدائی بنامیم که جهان را اداره می کند و بر عکس نیز صادق است یعنی هر روحی می تواند به روح های کوچکتر تقسیم شود -  همانگونه که ماده قابل تقسیم شدن است روح واحد ما به روح سلولها تقسیم می شود و روح سلولها به روح ملکولها و روح ملکولها به روح اتمها و روح اتمها به روح ذرات بنیادی .                                                                     

  - و نیزهر ذره ای در این جهان وظیفه ای  برعهده دارد که آنراکورکورانه انجام می دهد مانند سلولهای بدن ما که هر کدام وظیفه ای را بی اختیار و کورکورانه دنبال می کنند و هر سلولی که بر خلاف نظم بدن رفتار کند طرد میشود . ملکولها و اتم های بدن مانیز هر چند که در نگاه خودشان حرکتشان بیهوده است و سر گردانند ولی از نگاهی بالاتر همه برای بقای بدن لازم هستند شاید وجود ما نیزبرای بقای کل هستی و یا جهانی بالاتر از جهان ما لازم باشد شما اگر به یک ساختمان هم نگاه کنید درمییابید که وجود هر آجر برای بقای ساختمان لازم و اجباری است و هیچ آجری بیهوده نیست هر چند که در نگاه خودش به تنهائی بیهوده به نظر برسد . پس همه ذرات هستی از اتم تا کهکشان و از کوارک تا الکترون همه باید باشند و لازم هستند و هیچ چیز بیهوده نیست و بر یکدیگر نیز برتری ندارند همه مانند مصالح یک ساختمان در کنار یکدیگر و با هم معنا پیدا می کنند مرحوم سهراب سپهری  و بسیاری از شعرای اندیشمند دیگر در اشعار خود بارها به این موضوع اشاره کرده اند از آن جمله سهراب می گوید:  و بدانیم که اگرکرم نبود زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت ... و نگذاریم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد .

- در این جهان هر ذره ای جهانیست در بردارنده راز کل جهان هستی و هر جزئی کلی است و هر کلی جزئی - هیچ چیز نه کوچک است و نه بزرگ ونه با ارزش و نه بی ارزش چراکه ارزش ساخته ذهن ماست - همه ذرات جهان با یکدیگر در ارتباط هستند و همه یک وجود واحدند هر چند که در ظاهر از هم جدا هستند .                                                                                                   

   در جهان منیتی وجود ندارد زیرا همه یکی هستند در جهان شادی و غم و خوشبختی و بد بختی وجود ندارد همه اینها ساخته ذهن ما هستند و در نگاه جهان بی معنی اند . چراکه ما هنگامی در بدن خود احساس درد و ناراحتی می کنیم که قوای روحی و یا جسمی ما دچار بی نظمی و یا آسیب شده باشند و بقای ما به خطر بیفتد و این احساس درد و ناراحتی زنگ خطری است به نشانه به هم خوردن تعادل روحی  یا جسمی ما تا برای درمان آن خود را آماده کنیم و این درد برای بقای ما لازم است ولی جهان برای بقای خود نیازی به درد و ناراحتی ندارد زیرا هستی همیشه وجود دارد و هیچگاه تبدیل به نیستی نمی شود .

+ نوشته شده توسط HIRBOD در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 6:25 |